حیاط پشتی
جواد يساری
حمیدرضا علاقهبند
من بیست و هفت سال است استادیوم میروم. روزهایی را دیدم که کاپیتان پرسپولیس علی پروین بود،عباس کارگر بود، مجتبی محرمی بود، ناصر ممدخانی بود، محمد پنجعلی بود، فرشاد پیوس بود. احمدرضا عابدزاده بود. بهروز رهبریفر بود، کریم باقری بود. خدایا ما چه گناهی به درگاه تو کردیم که کاپیتان امروز ما باید حقیقی و شیث رضایی باشند؟
تو مشغول مردنات بودی حمیدرضا و نفهمیدی پرسپولیس هزار سال است که مرده، کجاست آن غرش شیران که معبد آزادی را به لرزه وادار میکرد؟ کجاست پرسپولیسی که زیر هشتاد هزار راهب برایش به آزادی نمیرفت؟ تو مشغول مردنات بودی حمیدرضا و نفهمیدی پرسپولیس هزار سال است که مرده، کجاست سلطان و تپههای داوودیه؟ کجاست عاشقانهترین جمعههای ما؟ کجاست شمارههای مقدس ما؟ کجاست تنهاییهای ما؟ کجاست رقص پرچم سرخ در هوا؟ کجاست پرسپولیس مردافکن؟ کجاست مهاجمهای بمبافکن؟ تو مشغول مردنات بودی حمیدرضا و نفهمیدی پرسپولیس هزار سال است که مرده. کجاست مجتبی محرمی؟
دلم برای پرسپولیس دهه شصت و هفتاد بد تنگ شده، بهروز رهبریرفر یکی از مدافعان دوست داشتنی من از پرسپولیس دهه هفتاد است، کسی که اگر توپ ازش رد میشد بازیکن رد نمیشد، یادش بهخیر سلطان هروقت هوس نون خامهای میکرد رهبریفر از پرسپولیس اخراج میکرد و او حدااکثر 24 ساعت بعد با یک جعبه شیرینی در تمرین سرخها حاضر میشد. با او قبل از داربی خیالمان راحت راحت بود. بهروز رهبریفر بعد از داربی ماتیکی امسال حرف جالبی زد: این نسل بلد نیست هوادار را هیجانزده کند، یقه بالازده بهروز و مچ بند دستش برای آدرنالینی کردن یک نسل کافی بود.
رهبری فرد و ادموند بزیک و شاهرودی، اسم این سه تا را با هم آوردی، من بد یاد دوران فانوس و آلبرت کچویی افتادم، یادش بخیر اون روزا که مجتبی محرمی بعد از تمرین با پیکان 54 فرشاد پیوس میرفت مسافرکشی، یادش بهخیر اون روزا که روزنامهها خبر از دستگیری (م.م) توی جاده چالوس میدادند. مجتبا ضد قهرمان دوست داشتنی ما است.
ما که طرفدار فوتبال مردانه هستیم، فوتبالی که توش نامردی نیست. فوتبالی که غیرت و تعصب حرف اول و آخر میزند. فوتبالی که بازیکنانش به قول شما دلی بازی میکردند، کله مجتبا توی صورت صادق ورمزیار و مشت مجتبا توی صورت امیر قله... خود تعصب و غیرت بود خود فوتبال. حالا شیث شب بازی استقلال سرش را با چار میزند که مثلن بگوید دستگیر شدم.
شیثی مجتبا اگر کلهاش را از ته میزد واقعن دستگیر شده بود، خلافش هم چی بود با دوست دخترش رفته بود شمال توی هزار چم گرفته بودنش. یادش بهخیر ممد ابطحی را به خاطر خوردن یک عدد بستنی قیفی از تیم ملی اخراج کردند. فوتبالی که ما دوسش داشتیم خیلی وقته که مرده. شیث رضایی هم نمیتواند حتا کاریکاتور آن باشد.
عادل فردوسیپور در پنجمین شکست سریالی و در بازی که پرسپولیس 4 گل از صبا خورد، و تعداد تماشاگران پرسپولیس در استادیوم آزادی به ۲۰۰ نفر هم نمیرسید با کنایه خطاب به شیث رضایی گفت: بازوبند کاپیتانی برای او گشاد است، برای هماین بازوبند تا روی مچش آمده.
حسین، مرز فاصل حقیقت و دروغ است و دیوار جداکنندهی جلاد و شهید، در نظامی که هم شهید و هم جلاد، یک کتاب دارند و یک پیامبر و یک دین!
معلم شهید علی شریعتی
بر یزید لعنت، بر مرجانه لعنت، بر ابن سعد لعنت، بر شمر لعنت، بر خولی لعنت، بر حرمله لعنت، بر حرمله لعنت، بر عمر لعنت، بر ابوبکر لعنت، بر عایشه لعنت، بر هر چی سگ سنی لعنت، بر منکر علی لعنت، بر مدافع منکر علی لعنت.
از چه میترسید ای محکومین دراین دوزخ؟ میترسید شما را بکشند؟ زهی سعادت از این ذلت و نکبت و دوزخ رها میشوید و به سوی ملکوت خدا میروید، کشته شدن در راه خدا سعادتی است که نصیب و قسمت هرکسی نمیشود، خاص مقربین است ، خاص نور چشمیهای خداست. "من احب نی قتلته ومن قتلته و انا دیه" هر کس مرا دوست بدارد او را می کشم وهر که را بکشم خود خون بهایم اویم. اجر کسی که در راه خدا کشته میشود، پیوستن به خداست مسلم بن عقیل کشته شد، خوشا به سعادتش به دیدار معشوق شتافت خودش را به خدا رساند، ما بدبخت بیچارههاییم که زنده به عبرت روزگاریم، جا خوش کردهایم در این دوزخ ، محشوریم با حشرات در سیاه چالی تاریک و نمور، باز ماندیم از سیر و سیاحت در خلد برین در جنت الماوا ، بشکنید این در وازه را که حایل شده بین شما و عرش خداوندی به خدا قسم حیات شما در مرگ شماست. یا منصور امت.
میثم تمار