اگر طارمی لیدری اعتصابات را به عهده میگرفت و به خودش لقبِ بزرگترِ پرسپولیس را میداد، علیپور محجوب و سر به زیر باقی میماند. اگر طارمی در شادی گلهایش سرهای زیادی را میبرید و همه را به وجد میآورد، علیپور به عمو موسیها سر میزند و به کمال یادآوری میکند که در دوران مصدومیت فراموش نشده و عشقاش به پرسپولیس را به رخ میکشد.
صحبتهای جنجالی مهدی طارمی در برنامه نود این هفته حواشی زیادی را برای پرسپولیس به وجود آورد. ولی آقای گل جدید برانکو شباهتی به طارمی ندارد. علیپور قراردادش با پرسپولیس را تا سال ۱۳۹۹ تمدید کرده و بیقید و شرط در کنار پرسپولیس حضور دارد. هنوز بهانهای برای جدایی از سوی این بازیکن مطرح نشده و تنها خبری که هفته به هفته از علیپور منتشر میشود، خبر گل زدناش است.
گلهایی که حالا از او آقای گل ساخته و برای سومین فصل متوالی، آقای گل فصل را پرسپولیسی نگهداشته است. علیپور در شادی گل امروزش هم حسابی دلبری کرد و با لباسی که زیر پیراهن پرسپولیس پوشیده بود، به هواداران قوت قلب داد که فعلا در کنارشان حضور خواهد داشت.

پرسپولیسیهای جان خیلی خوب می دانند که استقلال و پرسپولیس به جز بازی شش تایی، که بازی پرگلی بود، هیچ وقت در نود دقیقه بازی را رقم نزدند که مجموع گلهای رد و بدل شده به عدد شش برسد.
در تاریخ داربی ها، حتی تساوی سه بر سه هم وجود نداشته و تنها یک بار بازی چهار بر یک به سود پرسپولیس شده بود. البته بازیهای سه بر دو در تاریخ داربی ها هم وجود دارد. استقلال دو بار بازی را سه بر دو برده و پرسپولیس هم یک باربازی را سه بر دو از استقلال برده است.
۱۵ بهمن ماه ۱۳۵۰، استقلال که آن زمان نامش تاج بود چهار بر یک مغلوب پرسپولیس شد. تک گل استقلال را علی جباری در دقیقه ۷۵ به ثمر رساند. گلهای پرسپولیس را هم حسین کلانی در دقایق ۴۳ و ۹۰، مرحوم صفر ایرانپاک در دقیقه ۵۶ و همین محمود خوردبین که حالا سرپرست پرسپولیس است دقیقه ۷۵ به ثمر رساندند. در این بازی البته مجموع گلها به عدد ۵ رسید و پرسپولیس چهار گل را وارد دروازه تاج کرد.
حالا پس از حدود ۴۴ سال و ده ماه، پرسپولیس در داربی ۸۲ چهار گل به استقلال زد و البته دو گل خورد. مهدی طارمی دو گل، رامین رضاییان و محسن مسلمان هر کدام یک گل برای پرسپولیس به ثمر رساندند و برای استقلال جابر انصاری و امید ابراهیمی گلزنی کردند.
البته در یکی بازیهای دو تیم که ۱۹ اسفند ۶۷ و در چارچوب رقابتهای جام حذفی باشگاههای کشور انجام شد، پرسپولیس و استقلال در وقت معمول به تساوی بدون گل رسیدند که در ضربات پنالتی این پرسپولیس بود که ۴ بر دو استقلال را شکست داد. در ضربات پنالتی برای استقلال جعفر مختاری فر و رضا حسن زاده گلزنی کردند و برای پرسپولیسی ها، مجتبی محرمی ، رحیم یوسفی ، محسن آشوری و مرتضی کرمانی مقدم گل زدند. البته در آمار این ۴ گل چون در جریان بازی زده نشده، به عنوان نتیجه در نود دقیقه به حساب نمی آید اما در آمار کلی برد و باختها محاسبه می شود. البته این تنها باری است که استقلال و پرسپولیس در جام حذفی کارشان به ضربات پنالتی کشیده است.
در ۸۲ داربی که برگزار شده هیچگاه استقلال نتوانسته در جریان بازی ۴ گل به پرسپولیس بزند.
این نوشته به ریحانه میرخانی تقدیم میشود
که همزمان هم طرفدار آرژانتین است هم انگلیس
فوتبال آخرین سنگر ماست. تاواریش فیدل کاسترو
جنگ فالکلند جنگی بود که در سال ۱۹۸۲ در زمان نخست وزیری مارگارت تاچر بین بریتانیا و آرژانتین برسر مالکیت جزایر مالینوس و جزایر جورجیای جنوبی و ساندویچ جنوبی در گرفت. این نبرد ۷۴ روز ادامه داشت و به مرگ دردناک ۶۴۹ آرژانتینی انجامید.

چهار سال بعد در بعدازظهری دم گرفته وسط مکزیک، ديهگو مارادونا به آسمان پريد و با ضربهای هوشمندانه توپ را از نوک انگشتان پيتر شيلتون دروازهبان افسانهای انگستان عبور داد.
ضربه مارادونا آرام از بالای سر او به زمين خورد و از خط دروازه انگليس گذشت تا ديهگو با شيطنت ذاتیاش بدون نگاه به داور به شدت شادی كند و با پریدن از روی تابلوهای تبليغاتی به جمع آرژانتينیها برود.
همين حركت برای گول زدن داور تونسی بازی كافی بود و او چنان سياه مارادونا شد كه بیاختيار در سوت دميد و تپه گچی وسط زمين را نشان داد. اما چه كسی است كه نداند اين گل با دست او بود كه بيش از شاهكار تكنیکیاش به او لذت داد.
مارادونا در توصيف اين گل میگويد و اين یک انتقام بینظير از انگليسیهایی است كه در جنگ فالكلند بر سر جزایر مالویناس هموطنان آرژانتینی مرا كشته بودند. مارادونا در پایان با حرارات فریاد زد كه اين دست وی نبود كه توپ را وارد دروازه كرده، كه دست خدا بود. همان طور که پیرما گفت: خرمشهر را خدا آزاد کرد.
هنوز روح جهان بیروح است. هنوز در سراسر بریتانیا نمایش فیلم مارادونا امیر کاستاریکا به خاطر دست خدا ممنوع است؛ به همان اندازه که مخالف دارد تیفوسیهایی هم دارد که پاش بیفته براش بمیرند.
آلبی سلسته ۸۶؛ ۹۰؛ ۹۴ و مارادونا برای ما بقیهی ال چه و کاسترو بودند؛ آن فوتبال شورشی آرژانتین برپا دارنده امید در قلب تودههای ستم کشیده؛ بسان دفاع تمام قد کوبا در عملیات امریکایی خلیج خوکها بود.
فوتبال احساسی فارغ از جهان صفر و یک اعداد؛ ارقام؛ دلار رفتار میکند. بدوی رفتار میکند؛ انسانی رفتار میکند. ال دیهگو چپ مبارز (۹۹ درصدی) بود که بر علیه راست (فیفا؛ مافیا؛ دنیای مدرن ۱ درصدی) قیام کرده بود.
مثل چه و فیدل افسانهای که از کوه پایین آمدند وارد تاریخ شدند؛ آن روزی که خورشید شجاعت در دامنه بلندیهای سیراماسترا مرگ را به زانو درآورد. یادگرفتیم که دوستان داشته باشیم ای چهگوارا ای کاسترو.
مثل کسی که به جنگ هاوهلانژ و سیستم فاسدش رفته بود. مثل توطئه دوپينگ و اعتياد، از شب ِ محروميت در امريکا و تبسم ِ زهردار ِهاوه لانژ. از کوههای سيراماسترا که فرود آمدید.
جهان آرمانی شعله ور شد. مثل وقتی که شانه به شانهات ارنستو میآمد و سربازان جان برکف ديگر. مثل وقتی که او ملکه و تمام جزیره را دریبل زد و کتقرمزها را از مالویناس ریخت توی اقیانوس.
نمایش فیلم پر انرژی من دیه گو مارادونا هستم بهرام توکلی و رفقا : دی در سالنهای جشنواره فیلم فجر با استقبال بسیار زیاد تماشاگران پرشور شبهای تاریخی جشنواره فیلم فجر رقم زد. آنهایی که برای تماشای این فیلم حتا یک صندلی را خالی نگذاشته بودند در پایان فیلم بهرام توکلی را به شدت تشویق کردند. نمایش من دیهگو مارادونا هستم جزو معدود نمایش های این دوره بود که هیچ کس هنگام تماشای فیلم از سالن بیرون نرفت.
هنوز مارادونا میتواند شور و شعف برپا کند؛ مثل اون روز بهاری سال ۱۹۹۵ که بعد ماجرای توطئه دوپینگ با پیراهن بوکا وارد استادیوم خانگی جونیورز شد؛ معبد جونیورز روی هوا بود و داشت توی کهکشان راه شیری راهش و میرفت. مارادونا سمبل مبارزه با فیفا مافیا است.
من دیگو مارادونا هستم تنها فیلمی بود که از ابتدای جشنواره فیلم فجر تاکنون نظر تمامی تماشاگران را جلب کرد. فیلمنامه این اثر سینمایی بهخوبی نوشته شده و کارگردانی نیز همپای فیلمنامه پیش میرود. در کنار آن، بازیهای بسیار خوبی از بازیگران فیلم میبینیم و با اینکه این فیلم مثل فیلمهای پیشین بهرام توکلی دارای مضمون خاصی است و اساسن دغدغههای این کارگردان را بیان میکند،
اما فضای مفرحی را نیز برای تماشاگر بهوجود میآورد و او را تا پایان فیلم با خود همراه میکند. اما مهمترین نکته فیلم نوع روایت و جذابیتی است که این روایت در فیلم ایجاد کرده. درواقع میتوان گفت این فیلم چراغ جشنواره را روشن کرد. در این فیلم میتوان تغییر لحن بهرام توکلی را دید؛ اما تغییری که به هیچوجه آزاردهنده نیست. بهدلیل اینکه او جهانبینیاش را حفظ کرده است در این تغییر لحن اشکالی دیده نمیشود.
فیلمسازان بسیاری در تاریخ سینمای دنیا به این تغییر لحن روی آوردهاند، اما با حفظ جهانبینی خاص و شخصی خودشان. اگر فیلمساز دارای اندیشه و جهانبینی خاص خودش باشد، میتواند این تغییر لحن را نقطهقوت کارش محسوب کرد آنچنان که بهرام توکلی نیز نمره مثبتی در کارنامه کاریاش ثبت کرد.
بهرام توکلی در این فیلم بازهم تقابل دنیای ذهنی و واقعی هنرمندان را به تصویر کشیده است؛ اما اینبار با لحنی پر از شوخی و مطایبه برعکس عبدالرضا کاهانی که فیلمهایش به شدت آزاردهنده هستند. اینکه بهرام توکلی توانسته جهان تلخ، ذهنی و مشوش خود را در فیلمهای قبلیاش اینبار با لحنی شوخ و شنگ و غیرجدی بیان کند، یکی از موفقیتهای بزرگ این فیلم محسوب میشود.
من دیهگو مارادونا هستم فیلم كمدي نيست. اگر اصراري بر دستهبندي داشته باشيم این فيلم زيرشاخه سينمای اجتماعی است با اين تبصره كه تلقی غير جدیای نسبت به مسائل امروزی دارد. طنز سیاه. البته ساختن فيلم كمدی جزو علايق بهرام توکلی است. آرزو دارد روزی بتواند یک كمدی به معنای واقعی كلمه كار كند. بيشتر لحظههای غير جدی دارد.
لحظه كمیک لحظهای است كه حداقل يكی از كاركردهای اساسیاش خنداندن مخاطب باشد اما لحظههای اين فيلم به اين نيت طراحی نشده، در ضمن ساختار فيلمنامه بيش از اينكه پيرو ساختار مدرسهای سينمای كمدی باشد در واقع یک آینه تمام نمای غيرجدی از حوادثی است كه در بطن جامعه امروز رخ میدهد.
در اين فوتبال که آنهمه کوشيدند تا صنعت باشد هنوز عاشقی اتفاق میافتد. دوست داشتن آرژانتین و مارادونا هنوز خود عاشقی است. ما هنوز عاشقیم. اين از ما بعید نیست چون روحمان را به اين فوتبال صنعتی نفروختهایم. چون هنوز در کت ِ ما نمیرود که نمیشود این جهان را شگفتزده کرد. در قرن نايک و آديداس و پوما معجزه اتفاقیست مقدس که میتواند کرشمهای کند و بازار ساحری بشکند.
این نوشته در شماره ۲۴۱ مجله تماشاگر ویژهنامه فیلم من دیهگو مارادونا هستم چاپ شده
بهمن ۹۳


قشنگترین خاطرهاش خاطره شیش تایی هاست. هرجا دعوت میشد از تلویزیون و رادیو خاطره شیش تاییها را نباید از دست میداد: «یک روز برای فوتبال به آزادی رفتم بازیکنان تاج آن زمان و پرسپولیس در حال گرم کردن بودند. همان روز ۷۰۰ تومان حقوق و پاداش گرفته بودم از جیب پیراهنم درآوردم و نذر کردم گفتم یا ابوالفضل! هرگلی پرسپولیس زد ۱۰۰ تومان برایت کنار میگذارم. گل اول را زد صد تومانی را از این جیب درآوردم به جیب بغلم گذاشتم. گل دوم، گل سوم، گل چهارم، گل پنجم! گل ششم را که پرسپولیس زد گفتم یا ابوالفضل غلط کردم یک صدتومانی برایم بگذار به خانه برگردم!»
خاطره زیاد دارد این متعصبترین پرسپولیسی ما. هواداری که شاهین مردمی را دید، روزهای خوش پرسپولیس مقتدر را تجربه کرد اما به پای پرسپولیس از نفس افتاده سالهای آخر هم با تمام وجودش ماند. شوخی نیست ۷۰ - ۸۰ سال هواداری! برای امروزیها که با تا خوردن گوشه تراولی رنگ عوض میکنند شاید شوخی خنده داری باشد اما برای هوادار آن هم از نوع متعصبش نه، خوده زندگی است.
جای دیگری میگفت: «همه تهیه کنندگان و کارگردانها میدانستند مهمترین بند قرارداد من چیست. روز بازی پرسپولیس باید ورزشگاه باشم، والسلام! تا مدتی کج دار و مریز این قضیه گذشت و من موقع بازیها سمت امجدیه میرفتم تا روزی که کارگردان یکی از فیلمها قضیه را جدی نگرفت و برنامه فیلمبرداری گذاشت. ۲۰۰ نفر سیاهی لشکر و تمام عوامل را سر صحنه کاشتم و رفتم ورزشگاه بازی پرسپولیس را دیدم و فردا برگشتم! از آن روز به بعد همه فهمیدند باید با این بند با من قرارداد امضا کنند، بند پرسپولیس!»
مرتضی احمدی، اهل ادب و تحقیق بود، در دهه ۸۰، ۳ کتاب جذاب به اهالی تحقیق وفرهنگ هدیه داد که این ۳ کتاب، «کهنههای همیشه نو»، «فرهنگ بروبچههای ترون»، «پرسه در احوالات ترون وترونیا» هستند،
او در دوران فوتبال خود علاقه بسیار به شاهین و بعد از تشکیل پرسپولیس، به عنوان مسئول افتخاری هواداران این تیم در سالیان بسیار انجام وظیفه کرد او شعرهای بسیار برای تشویق پرسپولیس نوشت که معروفترین آن، شعرزیر بود: «پرسپولیس قهرمان میشه، خدا میدونه که حقشه به لطف یزدان وبچهها پرسپولیس قهرمان میشه»
او برای بخش دوم این شعر چنین گفته بود؛ توی دروازه حجازی چه گلای خوشگل ونازی، زده پروین موقع بازی تا تیمش قهرمان بشه!
یاد محبوبترین هوادار پرسپولیس را گرامی داشته واز خدا برایش، غفران وبخشش، مسالت داریم. درگذشت او با سیل پیامهای تسلیت فوتبالیها همراه بوده است
حالا دیگر از آن هوادار متعصب و دوست داشتنی فقط یک خاطره باقی مانده و روز ۳۰ آذر همه سالهای بعد که برای همه پرسپولیسیها یلدای سیاه پوشی هوادار شد.
مرتضی احمدی برای ما کس دیگری بود. شیش تاییها هنوز شاهدان زنده زیادی دارد اما دیگر شاهدی ندارد که روی آنتن زنده تلویزیون آن را به رخ بکشاند... آخرین آرزویش بود بعد از مرگش با تیتر درشت بنویسند «آی پرسپولیسیها! عمو مرتضی رفت.» تا پرسپولیسیها از رفتنش با خبر شوند. فردا حتمن روزنامه پیروزی و پرسپولیس را میبینیید؛ روحت شاد عمو مرتضی مخلصتیم تا ابد.
این آدمها به عشق، عشق میورزند و بیشتر از هرچیز دیگر انتظار آن را میکشند. شاید در ظاهر همهی آنها به دنبال یک منبع بیانتها باشند ولی حقیقت این است که از عشق انرژی میگیرند، مثل زمین خشکی که عطش دارد و فرقی نمیکند که با باران سیراب شود یا سیلاب و یا آب باریکهای که در کسری از ثانیه تبخیر میشود.
همهی حرف من این است، اگر روزی احساس کردی که جز این آدمها دسته بندی میشوی، بترس. بترس نه به خاطر احساس تنهاییای که هر لحظه گریبانگیرت است، به خاطر عاطفه و احساساتت که خیلی زود قرار است از بین برود. احساس، بر عکس خیلی چیزهای دیگر، وقتی زیاد میشود که آن را خرج کنی. وقتی خرج نشود کم و کمتر میشود و یک روز میبینی که هیچ احساسی نداری و بدون احساس بودن خطرناک است.
بترس چون قرار است هربار که کسی احساسی نسبت به تو داشته باشد فکر کنی که اشتباهی رخ داده، از ترس ترک شدن دلت بلرزی و هر لحظهی منتظر باشی کسی بگوید که همهی اینها دروغ بوده است. بترس چون قرار است آنقدر دیر به آدمهای دوست داشتنیات مهم بودنشان و علاقهات را نشان بدهی که از دستت خسته شوند و یک روز صبح، بدون هیچ حرفی برای همیشه از زندگیات بیرون بروند.
اگر روزی احساس کردی که جز این آدمها دسته بندی میشوی، بترس اما زیر لحافت قایم نشو. به جایش بلند شو و سعی کن عاشق خودت بشوی. عاشق اخلاقهای گندت، عاشق نقصهای صورتت، عاشق خوبیها و بدیهایت و بعد دیگرانی خواهند بود که عاشقت بشوند. البته این مرحله تضمینی نیست. چون هنوز نتوانستهام از پسش بربیایم.
هنوز خودم را دوست ندارم، هنوز نمیتوانم فکر کنم که این مشکل من نیست که این همه خودم هستم و خودم، هنوز وقتی احساس میکنم کسی مثل قبل به من توجه نمیکند و مرا دوست ندارد میمیرم و میمیرم و میمیرم، هنوز نمیتوانم به آدمها بگویم دوستشان دارم و دست روی دست میگذارم تا خودشان بفهمند.
هنوز هم فکر میکنم منفور و دوست نداشتنیام، هنوز هم اعتماد برایم سخت است و در جواب هر اظهارنظر مثبتی فکر میکنم همه چیز برای دلخوش کردنم است. هنوز هم فکر نمیکنم برای کسی مهم هستم و این احساس مهم بودن یکی از بهترین احساسات دنیا است.
مدلی که برمبنای کلنگی کردن طرف مقابل و جنگ فرسایشی است که در نهایت اگر پیروزی به همراه داشته باشد به آن پیروزی پیریک میگویند.
کفاشیان و کیروش از دوران حضور تیمملی فوتبال ایران در جامجهانی مثل مذاکره کننده هستهای پنج به علاوه یک و ایران قصد داشتهاند بازی را به سود خود تمام کنند. که آخرین مرحله این ماجرا رسیدن به قراردادی است که کیروش سعی داشته در آن امتیازات بیشتری از فدراسیون فوتبال بگیرد.
اما این نسخه نهایی که برای استعلام به مراجع بالاتر فرستاده شده؛ در مذاکرات هستهای نظر رهبری و در مذاکره با کیروش نظر وزارت وزارش؛ هنوز مورد پذیرش فدراسیون و دولت نیست و اگر کیروش و اروپاییها از برخی شرطها عدول نکند، این احتمال وجود دارد که قرارداد بسته نشود.
پیروزی پیریک (Pyrrhic) به پیروزی گفته میشود که هزینه و آثار زیانبار آن از دستآوردهایش بسیار بیشتر است، به گونهای که رخدادن دوباره چنین پیروزیای نهایتن به شکست منجر خواهد شد. این نوع پیروزی یک پیروزی تمام عیار نیست، چرا که برنده متحمل رنج و هزینههای غیر قابل اغماض شده است.
سیستم بر اساس قانون کلنگی کردن؛ فکر میکند کیروش پیشنهادهای خارجی خود را از دست داده و حالا موضع ضعیفتری به نسبت یک ماه گذشته بعد جام جهانی فوتبال دارد، این همان نقطهای است که فدراسیون فوتبال ایران دوست داشته سرمربی تیمملی به آن برسد.
جام جهانی ۲۰۰۶ هم با اینکه یک امتیاز به دست آوردیم اما باز هم ۲ گل به حریفانمان زدیم تا حداقل دست خالی به کشور باز نگردیم اما در جام جهانی ۲۰۱۴ برزیل هم یک امتیازی شدیم و هم اینکه فقط یک گل زده در این بازیها داشته باشیم! تا بدترین عملکرد تاریخ فوتبال کشورمان در بزرگترین رویداد فوتبالی به دست بیاید.
ایران جناب کیروش در جام جهانی ۲۰۱۴ برزیل بدترین عملکردش را در چهار دوره حضور در این بازیها به ثبت رساند. تیم ملی با شکستی که مقابل بوسنی در آخرین بازیاش در جامجهانی ۲۰۱۴ برزیل به دست آورد ضعیفترین عملکردش را در تاریخ جامهای جهانی ثبت کرد.
همچنین باخت به بوسنی در حالی رقم خورد که پیش از این هرگز مقابل این تیم بازنده نبودیم که در برزیل هم این مهم به دست آمد! هرچند که یکبار پیش از این به این تیم باخته بودیم که آن بازی در فیفا به ثبت نرسیده چرا که تیم بوسنی تیمی منتخب از بازیکنان این تیم بود آن هم در حالی که هنوز این تیم در فیفا ثبت نشده بود.
البته اولین بازی تیم کشورمان مقابل بوسنی که در فیفا هم ثبت نشده با نتیجه ۳ بر یک بود و جالب اینجاست که در آخرین بازی هم با همین نتیجه مغلوب این تیم شدیم. البته شاگردان کیروش این طلسم شکنی را در بازی با لبنان هم انجام داده بودند. آنجا که با این تیم در بیروت برای حضور در جام جهانی بازی کردیم و در حالی که تا به حال از این تیم حتی گل هم نخورده بودیم اما یک بر صفر باختیم تا هم از لبنان گل بخوریم و هم به این تیم ببازیم.
خوشم مییاد سرویسهای اطلاعاتی ب ر همتون رو خر کردن؛ بروید تو سایت فیفا ببینید ۷۰ درصد مالکیت توپ مال آرژانتین بود؛ یازده نفره دفاع مطلق همهی تیمی است که دارید بهش مینازید. وقتی مسی سوپرگلش زد ۱۱ بازیکن تیم ملی توی اتوبوس جناب کیروش جلوی دروازه بودند.
چطور وقتی بحرین همین بازی مقابل ایران میکرد متهم میشد به عرب بودن؟ ملخخور بودن؟ بیفرهنگ بودن؟ با اتوبوس پارک شده جلوی دروازه جناب کیروش فقط میشود توی ضدحمله گل زد. ولی فوتبال دفاعی هیچ وقت مورد علاقهی من نبوده.
عشق من فوتبالی سراسر حمله؛ در فوتبال هیجانی که وقتی توپ به درواهزبان تیمت پاس میدهی صدای سوت کرکننده تیفوسیهایت استادیوم مينييرو را پر میکند؛ فوتبالی که ۹۰ دقیقه حمله میکند ولی هیچ روزنهای نمیبیند؛ ولی از پا نمینشیند؛ و ایمان دارد فوتبال ۹۰ دقیقه است به اضافه وقتهای تلف شده.
عشق بازی غریبی است هوادار آرژانتین بودن وقتی احمقهایی که جدایی نادر از سیمین بهترین فیلم تاریخ سینما میدانند شدهاند تماشاچی فوتبال که نه ضد فوتبال.

از روز یکشنبه صبح مجددن بصورت خودجوش؛ مصاحبهها بصورت رادیکالى و زمان بندى شده از سوى مدیران، مربیان و سرپرستان تیمهاى مختلف بر علیه دایى بر روى خبرگزاریها رفت. تمام این مصاحبه هاى چند صفحه اى سر آخر به یک جمله یک شکل ختم مى شد؛ (داوران از علىِ دایى هراس دارند) این جمله اى بود که تک تک آقایان متذکر شدند. حال چه کسانى داوران و کمیته انظباطى محترم را تحت الشعاع قرار دادند؟
علىِ دایى مى دانست که چنین اتفاقاتى در راه هست او در مصاحبههایش در رسانهها این جمله را گفت؛ کارى را شروع کردهام و باید برایش هزینه کنم و خواهم کرد. بالاخره مافیا آرام نخواهد نشست و ضربات خود را خواهد زد تا دایى به قول معروف بایکوت شود اما چنین نخواهد شد با شناختى که از علىِ دایى داریم باید عرض کنیم در این نوع موارد علىِ دایى نه تنها عقب نشینى نمیکند بلکه مصممتر نیز خواهد شد و تلاشش براى اثبات حق دو چندان میشود.
اما کسر یک امتیاز از پرسپولیس دور از ذهن بود. به چه علت؟ مبناى کسر امتیاز را بى احترامى هوادارن اعلام کردهاند که چنین مسئله اى در بازى با داماش اتفاق نیفتاد شاید منظور آقایان بازى دیگرى بوده باشد. متأسفانه ابزار در دست مافیاس و آنها هر طور که بخواهند عمل میکنند.
دقت کنید؛ دربازى با داماش زمانى که پرسپولیس در اواخر نیمه اول به گل دست یافت، مجرى شرط بند تلوزیون سخنى از آفساید به میان نیاورد اما در نیمه دوم در بین دو نیمه به او امر شد تکرار کن که گل پرسپولیس در شرایط آفساید انجام شد. و این مسئله را تا آخر بازى چندین بار تکرار نمود تا ذهنها را مشغول کند. یک امتیاز از پرسپولیس کم میکنند تا دل برادران استقلالى را به دست آورند.
داور مجهول الحالى که در اوایل این تبانى در برنامه ٩٠ بازگو کننده خیلى مسائل در جهت تبانى بود به یکباره ٣۶٠ درجه عوض میشود و به سویى میرود که خودش هم نمى داند سر آخر چه میشود؟ مدام میگوید من چیزى براى از دست دادن ندارم گویى قبلن کسى بوده و یا چیزى داشته؟ بگم بگم؟ از زبانش نمى افتد او مدعى میشود به دستور یکى از نزدیکان دایى از پرسپولیسىها عذر خواهى کردم. اما نمیگوید با پاى خودم براى دلجویى خدمت دایى رفتم!
او سخنان قبل خود را فراموش کرده که گفت دایى خیلى مرد است در طول خدمت کنار دایى یکبار هم به روى من نیاورد که با او چه کردم و تا ابد مدیون و شرمنده دایى هستم. اما اکنون صداى خودش را براى کسى بالا میبرد که دستگیرش بوده. سرمنشاء این اراجیف و تبانى هاى مکرر به زودى روشن خواهد شد. دیگر نمیتوان مردم را با دروغگویى از صورت مسئله فرارى داد، مردم واقعیت و دروغ را بهتر از هر دادگاهى تشخیص مى دهند.
از روز اول معلوم بود مبارزه با مافیا کاری است خطرناک و حاشیه ساز. در فوتبالی که در باتلاق شرط بندی، تبانی و رشوه فرو رفته، مبارزه با مافیا تقریبن غیر ممکن هست. در جایی که همه (از سرمربی؛ بازیکن تا روزنامهنگارش وجدان بیدار جامعهاش!) جیرهخوار مافیا هستند، افشاگری خیلی سخته!

علی دایی اولین آدم این فوتبال طاعونی بود که خیلی رک گفت محسن قهرمانی فاسد است. امروز این اثبات شد. اما هجمه شدیدی بعد از این مساله بر علیه دایی به راه افتاد. نکته جالب اینه که این هجمه از سمت خود هیولای مافیا شروع شد تا به قول خودشون دایی را خفه کنن!
چون با افشاگریهای بیشتر دست خودشون هم را میشود. هیچکی تا حالا پیش خودش فکر کرده که کدوم عقل سلیمی میآید به یک داور پول میده بعد چند ماه بعدش به همون داور انگ تبانی میزنه؟ خوبه این وسط خیلی صریح اعلام شد که دایی این وسط هیچ کارست وگرنه... علی دایی هر چی باشه، هر اخلاق بدی هم داشته باشه که بارها ازش انتقاد کردیم اما اینو میدانیم آدم سالمیه.
توی این روزها بعضی از افراد که منافع مافیاییشان را در خطر دیدهاند جبهه ضد دایی تشکیل دادهاند. نفر اول پژمان راهبر سردبیر سایت کثیف فارسی زبان گل هست که دیگر واقعن کاری نبود بر علیه دایی نکنه. اینکه این آدم از کدوم سرمربی معروف ایران شارژ میشود بماند به وقتش اما ضد دایی بودن خودش را سالهاست به همه ثابت کرده و این چند روز به اوج رسونده. قلم شرف داره اما کو شرف؟!
فن پیج استقلال (که هیچ ربطی به استقلالیهای با شرف نداره) این روزا برای چند تا لایک و کامنت به معنای واقعی کلمه «خود فروشی» کرد! ما در تمام این سالها برای استقلال در بازیهای آسیایی آرزوی موفقیت کردیم و در عوض این چند روز انواع اقسام توهینها و الفاظ رکیک به علی دایی نسبت داده شد. گدایان لایک به طرز مشمئزکنندهای مطلب نوشتند و سطح صفحه رو به پایینترین و چیپترین سطح ممکن رساندند جوری که بعضا با اعتراض خود اعضای صفحه مواجه شدند.
اردشیر لارودی و خسرو والیزاده هم که سالهاست عضو مافیای رسانه هستند. علی دایی فقط برای این سیبل شده چون دست گذاشت روی گردن مافیا و اونا دارن زور آخرشون را میزنند. علی دایی برای پرسپولیس از جون مایه گذاشت.
قهرمان نشدن آرژانتین در جامجهانی دارد سن و سال دار میشود و این برای ما که بیست و هشت سال پیش در آزتیک سانتا اورسولا مکزیکو سیتی با ال دیهگو وارد تاریخ شدیم نهایت نوستالژی است. و حالا این ما هستیم ایستاده بر دروازههای تهی هزاره سوم پر از تمام جامهای جهانی که در قرن بیستم نگذاشتند قهرمان شویم.

ما از گذشته اومدیم و توی گذشته هم ماندیم. ما توی گذشته، خیلی بودیم؛ خوردیم به پست هاوهلانژ نامرد؛ اون و پله چون برزیلی بودند با مافیای ایتالیا همپیمان شدند و برای مای آرژانتینی نقشه کشیدند؛ نقشه کشیدند که بعد از ۸۶ قهرمان نشویم؛ قهرمان نشدیم؛ حذف جانانه برزیل و درماتیکترین حذف ایتالیا در تاریخ جامهای جهانی توسط ما کار را یکسره کرد؛ جمال غندور پزشک احمدی ما بود. فینال خراب ۹۰؛ ۹۴ لعنتی و همهی جامهای بعدش.
نوستالژی همهچیز مشترک ماست. ما پیر شدیم. مثلن؟ مثلن پدرمان که میگه «اینجا یه پمپ بنزین بود!» میگی «اینجا عمارت چهلستونه! سالهاست که همینجا هست..» میگه «باشه! ولی خب قبلن یه پمپ بنزین اینجا بود؛ خرابش کردن این رو ساختن» مثلن پدرم که میگه «اینجا یه پمپ بنزین بود!» میگی «اینجا که کوهه! هزاران سال قدمت داره این کوه!» میگه «باشه.. قبلن اینجا یه پمپ بنزین بود؛ خرابش کردن این کوه جاش ساختن...»
مثلن پدرم که اصرار داره همهجا قبلن یه پمپ بنزین بوده و خرابش کردن شهر رو ساختن، خرابش کردن تاریخ رو ساختن، خرابش کردن تهران رو ساختن. ما، اولش یه پمپ بنزین بودیم، خرابمون کردن، جاش آدمای دیگه رو ساختن؛ همینجا، توی همینخیابونا، لابهلای نوستالژیهای فراوان.
نوستالژی آدم رو میشکنه عین تیزاب سلطانی. ما باید بعد از این همه سال به تماشاییترین شکل ممکن قهرمان جهان شویم و به کمتر از این هم رضایت نمیدهیم. رضایت نمیدهیم فقط قهرمان جهان شویم بلکه باید توی فینال برزیل شکست بدهیم؛ باید در سکوت مرگبار ماراکانا فریاد انسان باشیم. اکو هومو.
باید سالها بعد کودکان تقویمهای نیامده درباره تابستان تاریخی ۲۰۱۴ چنین بنویسند: مردم برزیل چنان از قهرمانی خود مطمئن بودند که پیش از برگزاری دیدار پایانی با آرژانتین، ترانهی پیروزی ملی را سروده و آن را آمادهی پخش نموده بودند ولی این آهنگ هیچگاه شنیده نشد.
برزیل با آن که در آغازین دقیقههای نیمه دوم دروازهی آلبیسلسته را دوبار گشود اما در ادامه این طوفان سرخپوستی بود که به پاخواست و برزیل پذیرای ۳ گل در دقایق مرده بازی گردید تا در پایان این دیدار در استادیوم غولپیکر جهان به جز مارش عزا آهنگ دیگری شنیده نشود. دویست و پنچ هزار تماشاگر برای این نتیجه غیرمنتظره در ورزشگاه ماراکانا اشک ریختند.
چاپ شده درمجله تماشاگر، شماره ۱۷۰؛ وقت اضافه، شنبهی ۳۰ شهریور ۱۳۹۲

در چهار باری که رئال مادرید بازی اول فصل را ۲-۱ پیروز شده، سه بار قهرمان شده است و فقط یکی بار قهرمان نشده که سرمربی آن کارلوس کیروش بوده؛ در یکی از این موارد بازی اول فصل مقابل رئال بتیس بوده که گلزنان رئال؛ لوییس نازاریو؛ رونالدو و دیوید بکهام بودند دقیقن با شمارههایی مشابه.
ایضن در بازی اول فصل ۱۳-۱۴ ایسکو و بنزما هم؛ پس امسال رئال قهرمان است؛ اگر هم در هفته اول امیدوارکننده ظاهر نشده چون هنوز جا نیفتاده. ژوزه مورینیو سرمربی اسبق قبل از جدایی و انتقالش به چلسی، به رئیس توصیه هم کرده که اگر میخواهدکه تیمش مجددن خوش بدرخشد و به روزهای اوجش در دنیای فوتبال بازگردد باید از شر برخی از بازیکنان راحت شود ودراین میان از یک بازیکن خاص نام برده: «ایکر کاسیاس»
طبق این گزارش که در روزنامه ال موندو دپورتیوو نیز بازتاب یافت، مورینیو، کاسیاس را یکی از مسئولان نتایج بد تیمش در اواخر فصل گذشته میدانست و بر این باور بود که این دروازهبان اسپانیایی تاثیر بد و نه چندان مطلوبی روی هم تیمیهایش میگذارد و با انتقادات مداومش از کادر فنی، نقش مخربی را در رختکن تیم کهکشانی دارد. او بر این باور بود که کاسیاس جو بدی را در رختکن رئال ایجاد کرده و از همین رو به پرس توصیه کرده بود تا اگر میخواهد مجددا شاهد بازگشت تیمش به روزهای اوج باشد، کاسیاس را بفروشد.
پرس هم در زمانی که تیمش را به کارلو آنچلوتی سپرد براین نکته تاکید کرد که: «من در تصمیمات تکنیکی تیم دخالت نمیکنم.» تا حالا سرنوشت کاسیاس در رختکن تیم مادریدی بیش از هرزمان دیگری با تردید و ابهام مواجه باشد.
ولی کارلو آنچلوتی به توصیه خوزه انگار گوش کرده و کاسیاس را بر روی برروی نیمکت قرار داده. در بازی رئال در هفته اول رقابتهای لالیگا مقابل بتیس شاهد حضور دیگو لوپس در درون دروازه تیم بودیم و این طور به نظر میرسد که آنچلوتی با این تصمیم شاید قصد داشته تا به اصطلاح ایرانیها گربه را دم حجله بکشد و به کاسیاس این پیغام را بدهد که قرارنیست او دروازهبان بیرقیب تیمش باشد.
چه عشق بازی غریبی است وسط زمین فوتبال؛ چه مومنانه سر به پای یاکریم میگذارد؛ این آغوش بازی یک جور خاطرات ذهنی آدمی را زنده میکند بس که بیگناهی و معصومیت داخلش است. بس که این پسرک در تصاویر واله و شیداست. بس که یهو تصمیم میگیرد بیفتد به پای یا کریم، ستاره موردعلاقهاش.

قیافه ذوق کردهاش را ببینید. انگار میتواند بعد از این بوسه و بغل ، برود و سرش را - دور از جان - بگذارد و یمیرد. بسان آن درویش اهل حق که جلوی آن نانوایی ایستاده بود؛ عطار وقتی بهش رسید ازش پرسید بعد از این همه سال طریقت به چی رسیدی مرد؟ گفت؛ یک هو میکشم میمیرم. یک هو کشید جان به جان آفرین تسلیم کرد.
این صحنهها برای عاشقان واقعی فوتبال تا ابد میماند؛ عاشقان واقعی فوتبال حافظههای تاریخی عجیبی دارند. کاش قهرمانهای این روزها این بوسهها را درک کنند. این لمس و این ایول گفتنها را. کاش. وقتی میبینی چه سر به راه دارد زمین را با مامور دژخیمنما ترک میکند حسودیات میشود به یا کریم. به این که چنین طرفداری دارد. طرفدارهایی که یک روز فداییات میشوند و برات میمیرند.
قدیمیها حتمن به خاطر دارند یک روز پرسپولیسیها توی معبد آزادی خطاب به سلطان فریاد زدند: ما اهل کوفه نیستیم؛ علی تنها بماند. سلطان چگونه توسط مقام امنیتی از فوتبال محو شد. پرسپولیسیها سالها برایش میخواندند: زمستون رفتهای پاییز حالا.
انگار پیامبر قومی باشی
که چندسال قبل
با آخرین هواپیما
از اینجا رفتهاند
هیچکس نیست، چیزی بگو؛
برای خودم
و خودت. شیخ ما
سه سال پیش در میانهی مسابقه لیورپول - چلسی چندینبار تصویر مردی با دست نوشتهای مقوایی سوال برانگیز دیده شد. FRESH JUICY MANGOES £5′ EACH. حال موضوع این است، چرا این جمله؟! شاید متنی احساسی به مانند - خانم ایکس دوستت دارم. من خراب این خراباتیها هستم وسط جزیره، در شاخ پریمیر، توی مخ آنفیلد روی یه تیکه مقوا با دست خودت چیزی بنویسی که نشود ازش راز زدایی کرد.
دنیای مدرن سالهاست دارد سعی میکند در این جهان و آن جهان چیزی اسرارآمیز باقی نماند ولی من عاشق این شورشیان شگفتانگیزهستم؛ با اینها میشود از دیوار چین رد شد توی این دنیا زنده ماند خوشحال بود کرگدنها هنوز زنده هستند..
فدراسیون بین المللی فوتبال نام فلسطین را در پروژه گل جدید خود قرار داد. فیفا برای پیشرفت فوتبال در فلسطین از ماه آینده ۴.۵ میلیون دلار پرداخت خواهد کرد. این پول برای ساخت مقر جدید اتحادیه فوتبال فلسطین در رام الله و کمپ تمرینی تیمهای ملی فلسطین در شهر البیره و کمپ دیگری با چمن مصنوعی در شهر طولکرم خواهد شد. فیفا در ماه دسامبر نیز ۲۰۰ هزار دلار برای بازسازی زمین چمن ورزشگاه شهر غزه اختصاص داده بود که کار عملیاتی آن ماه آینده آغاز میشود. فیفا از سال ۲۰۱۰، ۲۰ دوره آموزشی مربیگری و نوجوانان در برنامه موسوم به «پرفورمنس» در فلسطین اجرا کرده است. سرزمینهای فلسطینی از سال ۱۹۹۸ به عضویت فیفا در آمد اما تیم ملی فوتبال فلسطین تا ۱۰ سال با کارشکنی رژیم صهیونیستی اجازه بازی در این مناطق را پیدا نکرد.
به سلامتی اونایی که میدانند بازی به فرموده مساوی میشود ولی باز میروند استادیوم تا ثابت کنند حاضر نیستند از عشقشان دست بکشند. تمام این دربیهایی که مساوی میشود، دربیهایی که پرسپولیس ۷، ۸ تا موقعیت ۱۰۰درصدگل داره، همین دربیهایی که توی آن مثل آب ِ خوردن پنالتیهای پرسپولیس رو ندیده میگیرند و گلهای سالم این تیم محبوب را آفساید اعلام میکنند.

خیلی خوشم میآید از آنهایی که توی هیچ ماشین حسابی به حساب نمی آیند
ولی آخر بازی را آنها تعیین میکنند
همین دربیهایی که سرمربی استقلال بعد از بازی از خدا شاکره و از داور راضی و ممنون. همین دربیهایی که بعد از اتمام آن تماشاگران استقلال به اندازه یه بُرد شش تایی خوشحالی میکنند. همین دربیهایی که گزارشگران تلویزیونی و.. به شدت دوست دارند به مردم القا کنن که چون کیفیت تیمها خیلی پایین بوده گل نداشته. اینها همان دربیهایی هستن که پرسپولیس به حق برندهاش بوده است ولی با دستکاری امنیتی نتیجهاش تبدیل به مساوی یا حتا به باخت تبدیل شده است. آخرین شاهکار مدیران رده بالا نگرفتن سه پنالتی ۱۰۰% برای پرسپولیس در دو دربی گذشته بوده است.
در سال ۱۳۹۰ که پرسپولیس دچار درگیریهای مدیریتی و مشکلات حاشیهای بود و بخاطر بیپولی نتوانسته بود در فصل نقل و انتقالات موفق عمل کند و از طرفی با محروم و مصدوم شدن چند نفر از بازیکنان اصلییاش حتا برای آماده کردن یازده بازیکن برای انتخاب ترکیب، سیستم امنیتی در رکوردی تاریخی در فاصله زمانی کمتر از ۵ ماه ۴ تا دربی برگزار کرد و بارها پرسپولیس ِ ضعیف شده رو به مصاف استقلال پر مهره فرستاده تا بهترین استفاده را از فرصت به دست اومده برای تحقیر پرسپولیس ِ بزرگ بکنه.
اوج این شاهکار جایی بود که دربی جام حذفی با تغییر برنامه مافیای اطلاعاتی ۲ ماه جلو افتاد تا استقلال بعد از سالها پرسپولیس رو سه برصفر ببره و دل ِ مافیای یقه سفید خنک بشه. آخرش هم نتیجه مثبت تست دوپینگ بازیکنان استقلال در اون بازی برای همیشه مخفی موند تا نتیجه بازی سه بر صفر به نفع پرسپولیس برگردانده نشود.
هدف اصلی برادران رقم زدن سرنوشت شاهین برای پرسپولیسه، یعنی نابودی و از بین بردن یک تیم مردمی با میلیونها طرفدار در سرتاسر جهان است. ولی نابودی شاهین بصورت ضربتی انجام شد ولی مافیای موازی امنیتی فعلی از روش قورباغه پخته برای پرسپولیس استفاده میکند، در فاز اول تبدیل کردن پرسپولیس به یک تیم معمولی، و بعد کم کم در فاز دوم اقدام به از بین بردن کامل این تیم.
به سلامتی اونایی که میدانند بازی به فرموده مساوی میشود ولی باز میروند استادیوم تا ثابت کنند حاضر نیستند از عشقشان دست بکشند. شما میخواهید پرسپولیس بدون تماشاگر بماند ولی امان از روزی که خلق بخروشد.
در این فضای مه گرفته، یک موضوع از هرچیز دیگهای روشن تره. اون هم اینه که پرسپولیس قدرتمند و با پشتوانه، تنها و تنها خواسته توده میلیونی هوادارن این باشگاه هست و بس... نه رسانههایی که ادعای صداقت و درستی دارن و نه آدمهایی که مجموعه ادعاهاشون گوش فلک رو کر کرده و همیشه هم در کنج مظلوم نمایی حاضر و ناظرن...
از فوران ذوق و شادمانی اونها تا همینجا، تا خبر هنوز رسمی نشده استعفای رویانیان به خوبی پیداست که اونهایی که قطار پرسپولیس رو در حرکت میدیدن تا به کجا دچار وحشت شده بودن و با همین خبر نیم بند تا به کجا مشعوف هستن. قابل توجه اون عده از پرسپولیسیهایی که رویانیان رو میکوبیدن و میکوبن... فارغ از اینکه رویانیان مدیر عامل پرسپولیس بمونه یا نه.
باید به وضوح دیده باشیم که امثال رویانیان آدمهای قدرتمندی که در برابر شلتاقهای چسبیدههای به فوتبال سر در گریبان نمیکنن و از منافع باشگاه حمایت میکننف خار چشم همه کسانی هستن که روی خوش برای پرسپولیس رو جام زهر برای خودشون میبینن...
اونها یه پرسپولیس منفعل، ناتوان و مترسک میخوان که هر از چندگاهی با یادآوری تاریخ پرافتخارش نمایشی از انصاف و روراستی خودشون به راه بندازن و از شکستها و ناکامیهای احتمالی آتی این تیم محکی برای اثبات توانایی هاشون بسازن...
سالهاست وضع بر همین منواله بچهها... این باشگاه هیچوقت عضو شورای عالی امنیت ملی کشور رو بر صدر خودش ندیده... هیچوقت به شیر کارخانههای بزرگ این مملکت وصل نبوده... هروقت هم که اقبالی بهش رو کرده از مجموعه اقبالهایی که این چندساله مرتب به دیگران رو میکنه اما صداشو در نمیارن!
تا انتهای خط موفقیت رفته... این پتانسیل باید سرکوب بشه... با عوض کردن اسمش... با ناتوان کردن بدنه مدیریتش... با خالی کردنش از نخبهها... با تطمیع و تهدید... اما باکی نیست؛ پرسپولیس در قلب هوادارانش نفس میکشه؛ تا ما هستیم پرسیپولیس هم هست؛ تا کور شود هر آنکه نتواند دید.
آدم میتواند طبقهاش عوض کند ولی گذشتهاش نباید فراموش کند.
مسعود کیمیایی

چقدر خوبه هنوز از بین نازیآبادیها که این روزها ولنجک شدهاند هستند کسانی که گذشتهشان را فراموش نکردهاند؛ چقدر خوبه هنوز از بین بچههای پایین شهر که این روزها مازراتی سوار میشوند هستند کسانی که دیگ نذری اربعین فراموش نکردهاند.
خدا یکی، عشق یکی. مگر میشود همزمان طرفدار دو تا تیم ضد هم بود؟ آرژانتین و انگلیس؟ مثل این میمونه یکی هم طرفدار پرسپولیس باشد هم استقلال؟ مثل اینکه کسی هم طرفدار آلمان باشد هم آرزانتین؟ هی هی سیهرا مائسترا. سیهرامائسترای تنها. زخمی، پيدا كن مردی را.
بازی آرژانتين فراتر از فهم برنامههای نرم افزاری کامپيوتر است. يک چيزی در حد و حدود شور و حس انسانی. درک نشدنی و غافلگير کننده. آمیزهای از شور، احساس و گرمای امریکای لاتین. چيزی والاتر و فراتر از نظم ماشينی انگلیسی و تاکتيک و دو تا دو تا چهار تا آنگلوساکسونها. فوتبال هیجانی هم دقيقن همين است. نود دقيقه ضربان قلب. مخلوطی از نظم و شور.
فوتبال یعنی گل دوم آرژانتین به مکزیک در جام جهانی 2006 آلمان؛ فوتبال یعنی همان ضربه عجیب و غریب پای چپ رودریگز. عکسهای مربوط به جام جهانی ۹۰ را بردار ببر توی اتاق تنهاییت، و خوب تماشا کن: در چهرهی کدامیک از آدمها، از مارادونا گرفته تا بورچاگا؛ باتیستا نوستالژی را نمیبینی؟ اصلن چهرهی مارادونا با آن پیراهن آبی و سفید یعنی انتهای هرچه نوستالژی.
از سال ۹۴ برایم سکوت دیدار آرژانتین و رومانی باقی مانده، آن جام برایم پر از حرفهای ردوندو به مارادوناست که بعد از بازی بلغارستان به او گفته بود همه جای زمین دنبال تو میگشتیم دیهگو... تا توپ را به تو بدهیم ولی تو را پیدا نمیکردیم، پر از حرفهای مارادونا که گفته بود پاهایم را قطع کردند،
هنوز صدای کارلیتو بریگانته در گوشم است؛ وقتی روی برانکار در حالی که آرزو میکنیم کارلیتوی دوست داشتنیمان نمیرد؛ بهمان میگوید: متاسفم بچهها این بار همه بخیههای دنیا هم نمیتونن خوبم کنن.
چه رازآلود رفیقمان در آن کتاب اسرار فرق بین نسل آتاری و فست فود را افشا میکند: ما شیفتههای فوتبال خیلی چیزها را فدای فوتبال کردهایم. اعتراف میکنم بارها و بارها تماشای فوتبال را به هم صحبتی با دختر موردعلاقهام ترجیح دادم. آن هم برای تماشای بازیهایی که ملال آور بودند و پرت.
بازیهای بیاهمیتی که میدانستم گلی از دروازهای نمیگذرد و نگذشت. بازیهایی که میدانستم ضربه تماشایی به توپ نخواهد خورد و نخورد. بازیهایی که نباید آنها را بیاد آورم، چرا که هیچ نکته بیاد آوردنی ندارند، ولی بیاد میآورم. و متاسفانه خیلی اطلاعات بیمصرف دیگر را. صحنههای گلهای بیاهمیت را. دقایق گلهای زده شده را. نام بازیکنان کوچک را.
مورینیو در مصاحبه با شبکه تلویزیونی سیک پرتغال چه شورانگیز میگوید: به روشنفکران گوگلی نشان دادیم که فوتبال فقط بارسا نیست. چیزی متفاوت از آنچه که برخی روشنفکران میگویند که این تنها فوتبال دنیاست. اما افرادی هستند که فوتبال را با گوگل میشناسند. فکر میکنند خیلی میفهمند اما دانش اندکی دارند. این خیلی بیشتر از آنچه که فکر میکنند است.
به نظرت روشنفکران گوگلی چه ارتباطی میتوانند با نسل فست فود داشته باشند؟ نمیدانم چرا وقتی این سخن شورانگیز مورینیو را خواندم یاد جسدبازترین بیرویای این حوالی مسعود کیمیایی افتادم. آنجا که میگوید: فیدل کاسترو را نمیشناسند. به عکس چه گوارا روی سینه و تیشرت خودشان میگویند داریوش.
این اتاق زیادی به هم ریختس.. نه؟ اما میدونی یه نظم و ترتیبی هم داره... باید از دور بهش نگاه کنی. مظنوین همیشگی، کریستوفر مککوآری
از نظر لویی اشتراوس، مطالعه اسطوره راهی برای توجیه و تحلیل ساختاری ذهن و مختصات یک جامعه به دست میدهد، در راستای این تحلیلهاست که از دل بینظمی و آشوب، نظم بیرون میآید، و میتوان برخی فرایندهای منطقی بنیادین که اساس تفکر اسطورهای را تشکیل میدهند درک کرد. همیشه نظم عمیقتری از واقعیت مستتر است و ساختارهای عمیقی وجود دارند که شالوده جامعه را تشکیل میدهند.
استقلال دو بازیکن بزرگ دارد که تا دوربین فیکس میشود روی صورتشان دارند ذکر میگویند؛ (به تعبیر لیبرالها ورد می خوانند) این درست لحظه ایست که قرار است توپی روی دروازه استقلال بیاید یا توپی روی گل حریف ریخته شود. این شاخصهای از فوتبال آرمانی است (با به تعبیری کند و ساکن ماست) فوتبالی که در آن بازیکن وقت کافی برای راز و نیاز و لب و قلوه گرفتن از معبود را دارد.
وجود مطلق الحق اوست دریاب
مقید او و مطلق اوست دریاب
خیال باطلت دارد پریشان
ببین مجموع راه حق اوست دریاب
ورد خواندن برای شیطان پرستها است؛ خدا پرستان ذکر میگویند؛ این دو تا خیلی با هم فرق دارند؛ این روزها ضد خدا بودن مد شده؛ توکل نکردن بر خدا؛ برای شریعتی جک گفتن؛ خدانپرستانی که به هیچ دین و آینی پایبند نیستند و پیرو هیچ نبی بیایاننشینی نیستند. از بس در دنیای مدرن همه راهها به لا به لاها ختم میشود. تفکرات لیبرالی تفکرات وارفتهای است.
ذکر گفتن در میادین ورزشی روایتگر مرحلهای متعالی از ایمان و دلبستگی به ذات اقدس الهی است؛ در میان ورزشکاران ایرانی نمونههای نابی را داریم آنجا که جهان پهلوان در مرحلهای از توکل قرار گرفته که پیش از رقابت از حلقه یاسین عبور میکند؛ حلقهای پر پیچ و تاب بسان سعی صفا و مروه که کلمه به کلمهاش را به دست خود در شبانگاهان نوشته است.
توئی طالب توئی مطلوب نافهم
بگو از جان که صدق اوست دریاب
دل و دلدار جان ما همه اوست
محیط و موج و رزق اوست دریاب
هزاران سال پیش از امروز در دهه سخت شصت در زمان دفاع مقدس هم رزمندگان اسلام وقتی خمپاره را در خمپاره انداز قرار میدادند ذکر اعظم الله اکبر را بر زبان جاری میکردند. یا آن پرچم سبز رنگی که با فونت انقلابی رویش نوشته بودند: یا مهدی ادرکنی؛ بر فراز سنگرها به اهتزاز در آمده بود. بارها دیدهایم فوتبالیستهایی که وقتی میخواهند وارد زمین بشوند؛ زمین را میبوسند و رو به آسمان نگاه میکنند؛ یا وقتی گلی به ثمر میرسانند انگشت اشارهشان را رو به آسمان میگیرند. حالا خوب است هنوز فیفا این کارها را ممنوع نکرده است.
در این شبهای لانویی دلوم صدای اگزوز پورشهها نمیگذارد صدا به صدا برسد؛ جادوگرها در ورزش برای خودشان برو بیایی دارند. هر چیزی غیر از اعتقاد به خدای یگانه کفر مطلق است. شماتت نکن مردمی را که از معبود ازلی روی بر میگردانند؛ ایشان نیازی فطری به تکیهگاهی فوق قدرتهای معنوی دارند. میل توسل به عوامل سحر و جادو. خدا را در کنج خانه تنها گذاشتهاند پیرو شیطان شدهاند و جردن بالا و پایین میکنند.
ار آن ما غرقه دریای عشقیم
روان جان مغرق اوست دریاب
به حق تحقیق شد ما را حقیقت
که موجود محقق اوست دریاب
جهل و نا امیدی؛ ناکامیهای شخصی و گروهی؛ اختلاف فاحش طبقاتی و اجتماعی؛ نحوه شکلگیری قدرتهای سیاسی؛ عدم گردش قدرت در میان مردم؛ فقدان نظام فکری متناسب با عینیات جامعه؛ بیثبانی اقتصادی و اجتماعی؛ بیکاری؛ افزایش سن ازدواج؛ ضعف نفس بازار ساحران و جادوگران را سکه کرده است.
انگار برشی از یک وسترن اسپاگتی است وقتی مارادونا بعد از بازی تاریخی آرژانتین و انگلیس در جام جهانی ۸۶ مکزیک در محاصره خبرنگاران دستی که با آن به بریتانیا گل زده است را دست خدا مینامد. در این جهان که مرگ خدا را در آن اعلام کردهاند این حرفها به قول آقای بامبل در آن نوانخانه ویکتوریایی: الیور این یعنی شورش. آری اعتقاد به خدا و ذکر گفتن او در لحظههای نا امیدی در این جهان سرشار از توسعهیافتگی یعنی شورش بر علیه وضع موجود.
شراب ناب بی غش نوش کردیم
زجامی کش مروق اوست دریاب
در کتابهای آسمانی داریم که پروردگار جهانیان میفرماید: "زنده دار ياد مرا به زبان خود و جاي ده محبّت مرا در دل خود. بيدار و آگاه باش در ساعتهایی كه مردم در خواب غفلتند." خنجر گذاشتهاند بیخ گلو، فرزندان ِ دیگر آدم. پُر ایم از ابراهیم؛ تیغ ایم، جنگ وُ شمشیر در ما است. فنای ِ خلیل خدا ایم. به گوسفند قربانی رضا نی استیم: ما فقط اسماعیل. فوتبال مومئنانه انسان ساز است؛ شهیدپرور است. ته مانده دارایی ما هماین ذکر الا بذکر الله تطمئن قلوب است که گل کیپر تیم ملی سید مهدی وقتی توی قفس توری معبد آزادی میایستد بر زبان جاری میکند.
طلسم گنج عشق دوست مائیم
ولی مفتاح مغلق اوست دریاب
اگر سید انالحق زد به حق زد
چو گویای انالحق اوست دریاب
پیر راه مرشد طریقت حضرت شاه نعمت الله ولی

وقتی دخترها و پسرهای نسل فست فود؛ شاهین نجفی گوش میکنند؛ در بزمهای شبانهشان برای شریعتی جک میگویند و با حرارت خودشان را علاقهمند بارسا نشان میدهند؛ عشق بازی غریبی است ذکر گفتن در زمین فوتبال؛ وقتی دور تا دور زمین پر از آگهیهای تجاری است؛ وقتی روی پیراهن تنت؛ تیمت آگهی چاپ زدند؛ فى وَصْفِ حَالِ الْقِتالِ وَما یَقْرُبُ مِنْ تِلْکَ الْحالِ.
(این شماره تماشاگر حال غریبی دارد.)
کریم انصاریفرد "یا کریم" خودمان با ۳ گلی که مقابل پیکان در هفته چهاردهم لیگ برتر زد، چهل و سومین هت تریک در تاریخ پرسپولیس را ثبت کرد. ۲۰ بازیکن قبل از کریم انصاریفرد موفق به هت تریک برای پرسپولیس شده بودند و ۴۲ هت تریک نیز توسط این بازیکنان ثبت شده بود. فرشاد پیوس برترین گلزن تاریخ باشگاه با ثبت ۱۳ هت تریک رکورد دست نیافتنی را به نام خود زده است. اما در مسابقات لیگ، ۱۰ بازیکن موفق به هت تریک شده بودند و در مجموع ۱۵ هت تریک را ثبت کرده بودند که انصاریفرد در این زمینه نفر یازدهم شد و شانزدهمین هت تریک لیگی را برای پرسپولیس ثبت کرد. فهرست هت تریکهای پرسپولیس در تاریخ لیگ به این ترتیب است:
* فرشاد پیوس؛ تراکتورسازی تبریز (۷۰) شاهین بوشهر و پاس تهران (۷۳)
* صفر ایرانپاک؛ تاج نوشهر (۵۰) نورد اهواز (۵۲)
* علی دایی؛ ذوب آهن اصفهان (۷۳) پگاه گیلان (۸۲)
* ایمون زاید؛ استقلال تهران و راه آهن (۹۰)
* حسین کلانی؛ تاج شیراز (۴۹)
* همایون بهزادی؛ استقلال تهران (۵۲)
* حمید روزبهانی؛ نساجی مازندران (۷۱)
* ادموند بزیک؛ استقلال اهواز (۷۶)
* علی کریمی؛ ابومسلم مشهد (۸۷)
* جواد کاظمیان؛ نفت آبادان (۹۰)
* کریم انصاری فرد؛ پیکان تهران (۹۱)
همه این روزها دارند درباره بازی ایران و کره جنوبی حرف میزنند ولی من دلم در ویسنته کالدرون است. شبی هیجان انگیز که این رویارویی در اصل تقابل قهرمان جام جهانی ۲۰۱۰ و فاتح یورو ۲۰۰۸ و ۲۰۱۲ با قهرمان جهان در سال ۱۹۹۸ با فاتح اروپا در سالهای ۲۰۰۰ و ۱۹۸۴ است. دیداری که یک سوی آن ویسنته دل بوسکه، مربی مجرب و پرافتخار اسپانیا اندیشههای تاکتیکی خود را مقابل «خروسهای آبی» دیدیه دشان به معرض نمایش میگذارد.
این پیکار مهم از طرفی در آخرین گروه (I) انجام میشود که اسپانیا جمعه شب در راه پیکارهای برزیل ۲۰۱۴ بلاروس را ۴ بر صفر درهم کوبید، پیش از آن هم گرجستان را با یک گل مغلوب کرده است و اکنون خواهان غلبه بر فرانسه است تا موقعیت خود را در صدر جدول این گروه ۵ تیمی بیش از پیش تثبیت کند.
از طرفی میهمان فرانسوی هرچند از دو بازی قبلی خود در این رده مسابقات برابر فنلاند و بلاروس یک بر صفر و ۳ بر یک پیروز شد. اما شاگردان دشان جمعه شب در ورزشگاه استادوفرانس پاریس یک بر صفر مغلوب ژاپن، قهرمان آسیا شدند که همین شکست باعث شد تا برخی از کارشناسان عنوان کنند تیم قهرمان جهان در سال ۹۸ مقابل ماتادورها شانسی برای کسب نتیجه نخواهد داشت.
براین اساس فرانسه با ستارگانی همچون ریبری، نصری، بنزما و... که ۴ ماه قبل در مرحله یک چهارم نهایی جام ملتهای اروپا (یورو ۲۰۱۲) در ورزشگاه دونباس اوکراین ۲ بر صفر مغلوب شدند بخت اندکی برای کسب انتقام و تلافی آن ناکامی مقابل یاران اینیستا، ژاوی، راموس و... دارد.
همزمان با این دیدار چند بازی قابل توجه دیگر در گروههای دیگر انجام میشود که میتوان به مصاف لهستان – انگلیس، آلمان – سوئد، پرتغال – ایرلند شمالی و رومانی – هلند اشاره کرد. ولی من دلم در ویسنته کالدرون است.
در طرح اولیه پیراهن جدید پرسپولیس ۶ خط بر روی دوش راست و ۶ خط بر روی دوش چپ بازیکنان بود؛ که میگفتند به نشان ۶ تاییها و از این حرفها بوده! ولی با کمال تعجب دیروز در بازی با نفت تهران دیدیم که در این طرح دستکاریای شده و ۶ خط به ۷ خط و طرح خطها به کلمه لا اله الا الله تغییر یافته.. اینکه نوشتن این لفظ مقدس بر روی لباس، مستلزم رعایت نکات و احتیاط فراوان است بحثی است قابل تامل.. ولی نکته قابل توجه این است که روی دوش چپ کلمه «لا اله ا» و روی دوش راست کلمه «لا الله» نوشته شده است. همه میدانند که همه چیز در نشانهها نهفته است و طراحان همیشه سعی میکنند با طرح خود، با بینندگان سخن بگویند و همیشه سعی میکنند در طرحهای خود از نشانهها و نمادها استفاده کنند. بر اساس همین اصل قطعن یک چنین طراحیای از نگاه طراحش بدون قصد نبوده... ولی چرا در تمام پروسه تولید این لباس هیچکدام از مسئولین ولایی باشگاه پرسپولیس این ریزبینی را به خرج ندادهاند جای بسی تاسف است.
فوتبال فارسی هیچگاه نتوانسته از اخبار عجیب و غریب خالی باشد. اخیرن یکی از تیمهای ریشهدار دسته اولی که گفته میشد در این فصل مشکل مالی نخواهد داشت و مالک جدیدش همه گونه امکانات را برای اعتلای آن فراهم کرده با اتفاق عجیبی روبرو بود. سرمربی غیر بومی و صاحب نام این تیم در یکی از هتلهای شهر ساکن بود اما باشگاه نتوانست هزینههای هتل را بپردازد و او را از آن هتل بیرون کردند؛ وی به هتل دیگری منتقل گردید اما اینجا هم بدهیها به رقمی حدود ۶ میلیون میرسد و مدیران باشگاه آن را نیز نمیپردازند.
مدیر هتل با لحن تندی موضوع را به آقای سرمربی گوشزد میکند و این در حالی بوده که سرمربی دیگر تیم آن شهر هم آنجا حضور داشته و این نوع حرف زدن مدیر هتل آن هم مقابل همکار آن سرمربی باعث میگردد تا وی احساس کند که تحقیر شده است و در اقدامی عجیب به اتاق مدیر حمله میکند تا او را کتک بزند غافل از اینکه در آن اتاق دو نفر دیگر از کارکنان هتل هم حضور دارند!
اولین لگد را سرمربی میزند اما آنها سه نفری روی سر او ریخته و به طرز شدیدی او را مورد ضرب و شتم قرار میدهند! سرمربی دیگر تیم آن شهر وارد ماجرا میشود و دعوا را خاتمه میدهد و مربی کتک خورده را به منزل خود میبرد. نکته جالب اینکه باشگاه مذکور در این باره هیچ اقدامی به عمل نیاورده است!
داستان مربوط به برق شیراز و اصغر شرفی هست...


آن روز صحبت عشق بود و عشاق کهن
شاه بنشسته، بر او حلقه یاران الست
پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست
وَه از آن آیتِ رازی که در آن محفل بود
مفتی عقل در این مسئله لایعقِل بود
عشق میگفت به شرح آنچه بر او مشکل بود
خم میبود که خون در دل و پا در گل بود.
پیر راه مرشد طریقت حضرت عشق مولای رومی مولانا
دربی فرهنگ خودش را دارد؛ دیوانه بازی خودش را دارد؛ وندالیسم خاص خودش را دارد؛ تیفوسی یکهی خودش را دارد؛ فحشهای آب نکشیدهی خودش را دارد؛ دیوانههای خودش را دارد؛ تنهایی خودش را دارد. اینکه بخواهند مدرنش کنند؛ سرخاب و سفیداب بهش بمالند؛ بزکش کنند؛ مدرنش کنند... قصههای مارکزی؛ فضاهای کامویی؛ موقعییتهای اورولی؛ پیچیدگیهای سارتری؛ خشونتهای وایلدی را ازش بگیرند میشود هماین دربیهای پاستوریزه این روزها که بازیکنانش با نوشابه انرژیزا سرپا هستند. شیرهای صورتی که فقط باید مکدونالد گاز بزند و کوکاکولا بروند بالا.
شما یادتان نمیآید بازی پرسپولیس و استقلال تخلیهگاهی بود برای خودش. پاپتیهایی که تیمشان میباخت شب بر میگشتند خانه؛ یک دل سیر زنانشان یا اگر عذب بودند بالاخره یکی را پیدا میکردند کتکش میزدند و تا صبح فس فس سیگار میکشیدند؛ تا چند روز روی بیرون آمدن از خانه را نداشتند. فقط نجسی میخوردند؛ اشک توی چشمانشان جمع میشد؛ سگلرز میزدند؛ توی چاه شغاد عرق سگی با آفتابه بالا میرفتند.
اما امروزه در زمان بازیکنان میلیاردی فوتبال فارسی دیگر ویژگی عجیب و غریبی در دربی یافت نمیشود. دیگر همه یاد گرفتهاند بازی پرسپولیس و استفلال آخر دنیا نیست. دیگر کسی مومن نیست. همه زیرابرو بر میدارند؛ مو مش میکنند. پورشه سوار میشوند به هم افه میآیند. به یاد دربیهای نئاندرتالی قرمز و آبی باید گریه کرد. باید سیاه بپوشیم. باید عزاداری کنیم.
دربیهای این سالها خیلی چیزها ندارند؛ نه روح بوکسور واشنگتننشین که در جوانی سیگار برگ میزد و حالا باشگاهش در جاده قدیم شمیران زیر پل رومی هیچ کس را یاد آپرکاتهایش نمیاندازد. دیگر کسی را یاد سیلیاش نمیاندازد که توی صورت صفر زد که چرا با آن مطرب مینیژوپپوش عکس انداختی. این روزها نیکی کریمی میرود سر تمرین؛ تمرین از زور نعوذ بهم میریزد. نه فضیلتی؛ نه روح سرکشی؛ نه تیمسار لندننشین گارد شاه که میخواست عکس مقصران باخت را از سر در باشگاهش آویزان کند تا همه آنها را بشناسند.
کجا رفتند شببیداریهای قبل از بازی؟ کجا رفتند اون عبادتها؟ من از این دربیهای ارگاسمی این روزها متنفرم؛ فقط دلم به زلزله تهران خوش است که دانشمندان ژاپنی دربارهاش گفتهاند؛ بزرگترین فاجعه تاریخ است. حالا شما هی پول جمع کتید؛ سر هم کلاه بگذارید؛ زنان همدیگر تور کنید؛ با مردهای زندار بخوابید. خدا جای حق نشسته.
این روزها کمتر کسى پیدا میشود که تا به حال کلمهی فوتبال را نشنیده باشد. این جمله واکشنی است به شنیدن خبر خداحافطی روبرتو کارلوس؛ چه سال بدی؛ نیستلروی؛ دروگبا؛ شوچنکو؛ ایبرا؛ آنلکا؛ الکس؛ الانم شماره شش دوست داشتنی... میخواهم آن جمله اول را در توییتر بنویسم ولی بازی در آورده و لود نمیشود. نشستم و سوییچ کردم روی یکی از نیو ایجهای کنی جی؛ آدمها از آنچه در نوشتهها میخوانید تلختر اند. دوست دارم بروم توی هتل آتلانتیک توی همان اطاق؛ در از تو قفل کنم؛ روی تخت دراز بکشم.
کافهچی باید آدمشناس باشد. مثلن یک روز که خسته شدی و رفتی تا گوشهی ِ تاریک ِ یک کافهی ِ دنج، خلوت کنی، نباید منو در دست بیاید و بپرسد: انتخاب کنین خدمت میرسم. باید از همان در که رفتی تو، نگاهات کند، از غم ِ چشمهایات که پشت عینک تیره پنهان کردهای بفهمد که امروز، روزهاست که ِ خستهای. تا نشستی زیرسیگاری و یک فنجان قهوه بیاورد. - تلخاش کردم، بخور تلخی زندگیت رو فراموش کنی. - ممنون... - غصهاش رو نخور. و بنشیند کنارت، سیگاری بگیراند و داستان ِ سالها تنها بودناش را برایات تعریف کند...
بارسلونا باید رکوردهای میلان را بشکند تا بهترین تیم تاریخ شود. بازیکن افسانهای فوتبال بر این باور است که آبی و اناریها باید افتخارات او و هم تیمیهایش در دههی ۹۰ را تکرار کنند تا به بزرگترین تیم تاریخ مبدل شوند. این اسطوره هلندی که بخشی از تیم میلان دهه ۹۰ بود که موفق شدند دست به کاری بزرگ بزنند و از عنوان قهرمانی خود در لیگ قهرمانان اروپا را دفاع کنند، کاری که در تاریخ این رقابتها تا بدین لحظه بیسابقه بوده است.
او موفق شده است طی سالهای ۱۹۸۹ و ۱۹۹۰ دو بار پیاپی لیگ قهرمانان اروپا را با باشگاه میلان ایتالیا فتح کند و حال بر این باور است که بارسلونا نخست باید دست آورد ۲۲ سال پیش میلان را تکرار کند. این هلندی به خبرنگاران گفت «ما موفق به دفاع از عنوان قهرمانی در لیگ قهرمانان اروپا شدیم، کاری که حتی بارسا فعلی نیز نتوانست آن را به سرانجام برساند»
«اما هیچ شکی وجود ندارد که بارسلونا بهترین تیم حال حاضر است و بازیهای زیبایی ارائه میدهد» بارسلونا که مسی در آن موفق شده است سه بار به عنوان بهترین بازیکن سال شناخته شده است و بارسا از این حیث این موضوع را به رخ حریفان میکشد اما این اسطوره هلندی بر این باور است که مقایسه مسی و مارادونا بیمعنی است. «به نظر من مارادونا بهترین است. من هرگز نتواستم برابر پله بازی و بازی او را مشاهده کنم اما برابر دیگه مارادونا بازی کردهام او بزرگترین است. در حال حاضر مسی و کریستیانو رونالدو به عنوان بهترین بازیکنان جهان هستند»
از سوی دیگر در بارسلونا علاوه بر مسی بازیکنان ملی پوشی چون آندرس اینیستا، ژاوی، جرارد پیکه و داوید ویا حضور دارند. «اکثرا فکر میکنند تیمی نتوانسه در عرصه ملی طوری که برزیل ۱۹۷۰ در جام جهانی بازی میکرد بازی کند اما در حال حاضر اسپانیا در حال انجام کارهای بزرگی است که میتواند تاریخ ساز شود» در حالی که بارسلونا سیستم آکادمی بسیار قدرتمندی دارد اما رود گولیت از شرایط باشگاههای آژاکس و پی اس وی آیندهوون هلند افسوس میخورد.
«باشگاههایی چون آژاکس و آیندهوون در عذاب هستند چرا که آنها بهترین استعدادهای خود را بسیار زود به دلیل پرداخت مبالغ سنگین در انگلیس، اسپانیا و ایتالیا از دست میدهند و و از این حیث ممکن است بازیکنان در حال ظهور انتخابهای نادرستی بگیرند که دوران حرفهای او تحت تاثیر قرار گیرد» «پول یک مشکل نیست اما باشگاهها بیش از در آمد خود هزینههای سنگینی میکنند که در نهایت بدهیهای عظیمی را شامل میشود. یوفا سخت بر روی قانون فیرپلی مالی در تلاش است اما بگذارید زمانی که این قانون اجرا شود شرایط را بررسی کنیم»
اونایی که فقط چهار سال است طرفدار که نه؛ تماشاچی بارسا و اسپانیا شدند که این چیزها را نمیدانند گولیت جان؛ اونها حتا نمیدانند اسم سرمربی بارسال قبل از پپ و اسپانیا قبل از دل کی بوده؟!
زیرنویس:
:: تیتر پست اسم اولین قطعه و اولین آلبوم گروه راک زخم است.
مسابقات فوتبال جام ملتهای اروپا (یورو ۲۰۱۲) از ۱۹ خرداد تا ۱۱ تیر ماه ۱۳۹۱ در دو کشور اوکراین و لهستان برگزار شد. این مسابقات که یکی از پر بینندهترین رویدادهای ورزشی دنیا محسوب میشود در اکثر کشورهای جهان توسط شبکههای رادیویی و تلویزیونی به طور کامل پوشش داده شد.
در ایران هم مطابق روال سالهای گذشته، سازمان صدا و سیما از طریق شبکههای سه سیما و رادیو ورزش به پوشش رادیویی و تلویزیونی این مسابقات پرداخت. اما امسال با شروع پخش آزمایشی شبکه ورزش سیما در فرستنده دیجیتال تهران، این شبکه امکان پوشش بازیهای همزمان را هم فراهم کرد. هر چند با توجه به محدود بودن مناطق تحت پوشش این شبکه، انتظار میرفت صدا و سیما بازیهای همزمان را از طریق شبکه دیگری هم پوشش میداد.
اگر بخواهیم عملکرد صدا و سیما در مورد پوشش تلویزیونی این بازیها را نسبت به سالهای گذشته مقایسه کنیم، میتوان گفت صدا و سیما در بسیاری از جنبهها نمره مثبت گرفته و شاید تاکنون بهترین عملکرد را در این زمینه داشته است. اما باید پذیرفت که در مقایسه با برخی کشورها هنوز فاصلهها زیاد است و باید با آماده کردن زیرساختهای فنی و تجهیزاتی، در سالهای آینده در زمینه پوشش بهتر بازیها کوشش بیشتری کند.
به منظور یک بررسی کلی، در این مطلب به مقایسه نحوه پوشش تلویزیونی مسابقات فوتبال یورو ۲۰۱۲ در دو کشور ایران و ترکیه پرداخته میشود. هر چند کشور ترکیه با توجه به فعالیت بیش از سیصد کانال تلویزیونی عمدتاً خصوصی، پیشرفت بسیار خوبی در زمینه رسانهای داشته است، اما با توجه به اینکه در این کشور سازمان رادیو و تلویزیونی دولتی ترکیه مسئولیت پخش این بازیها را به عهده گرفته بود، مقایسه عملکرد دو رسانه دولتی در ایران و ترکیه توجیه پذیر میباشد. به ویژه که از نظر تعداد جمعیت و علاقه به فوتبال، قرابتهایی بین این دو کشور وجود دارد.
سازمان رادیو و تلویزیون دولتی ترکیه دارای سیزده شبکه تلویزیونی است که ده شبکه به زبان ترکی، یک شبکه به زبان کردی، یک شبکه به زبان عربی و یک شبکه به چند زبان آسیای میانه و بالکان برنامه پخش میکند. با امید به اینکه در رویدادهای آینده ورزشی، صدا و سیما به از بین بردن و نقویت نقاط ضعف خود بپردازد، به برخی از نکات تشابه و تفاوت پوشش تلویزیونی بازیهای فوتبال یورو ۲۰۱۲ در تلویزیونهای دولتی ایران و ترکیه به صورت فهرستوار اشاره میکنم:
۱- در هر دو کشور شبکههای اصلی پخش کننده بازیها (شبکه سه در ایران و TRT۱ در ترکیه) از نظر پوشش زمینی و ماهوارهای وضعیت خوب و مشابهی دارند.
۲- در هر دو کشور تصاویر با استفاده از تصاویر خام و با صدای اصلی ورزشگاه پخش میشد.
۳- امکان استفاده از تصاویر ماهوارهای شبکه ترکیهای به صورت رایگان فراهم بود، اما شبکه سه سیما در ماهواره با کد بیس پخش میشد.
۴- فرمت تصویر استفاده شده در شبکه TRT۱ به صورت ۱۶: ۹ اما در شبکه سه به صورت ۴: ۳ و در نتیجه تماشای این بازیها از طریق تلویزیونهای با صفحه نمایش بزرگ در شبکه ترکیهای مطلوبتر بود. البته شبکه سه سیما در برخی از بازیها تصاویر با نسبت ۱۶: ۹ را با سیستم ۴: ۳ پخش کرد که کیفیت تصویر پایینتر از حد مطلوب بود.
۵- در ترکیه همزمان با شبکه TRT۱، دو شبکه TRT۱ HD و TRT HD پخش زنده تلویزیونی بازیها را به صورت اچ دی و با کیفیت بسیار بالای صدا و تصویر و به صورت آزاد و رایگان انجام میدادند. اما در ایران به علت فقدان شبکه اچ دی، پوشش با این فرمت انجام نشد. نکته جالب توجه اینکه تغییر فرمت تصویر شبکه TRT۱ و ایجاد شبکه TRT۱ HD علی رغم وجود شبکه TRT HD تنها چند هفته قبل از شروع بازیها انجام شد.
۶- در ترکیه علاوه بر گزارش ترکی امکان تماشای بازیها با گزارش انگلیسی از طریق شبکه TRT HD فراهم بود.
۷- در شبکههای TRT بر خلاف شبکه سه، هیچ گونه آگهی یا پیامی در حین بازی زیرنویس نمیشد.
۸- بر خلاف شکبه سه، فرمت کادر «نتیجه و ساعت بازی» در گوشه تصویر در شبکههای TRT فرمت استاندارد این دوره از بازیها بود.
۹- شبکههای TRT چندین اکیپ گزارشگر و کارشناس به محل برگزاری بازیها اعزام کرده و تمام بازیها به طور زنده از داخل استادیوم گزارش میشد.
۱۰- در ترکیه بازیهای همزمان از طریق شبکه TRT SPOR که از نظر پوشش زمینی و ماهوارهای وضعیت قابل قبولی داشت انجام شد، اما در ایران این بازیها از شبکه ورزش سیما که تنها در مناطقی از تهران و فقط از طریق گیرندههای دیجیتال قابل دریافت است، پخش میشد.
۱۱- به دلیل امکان حذف برخی از صحنههای مربوط به تماشاچیها، تلویزیون ایران بازیها را با ده الی پانزده ثانیه تأخیر پخش میکرد.
۱۲- با توجه به مشکلات حاصل از کد شدن تصاویر شبکه سه بر روی ماهواره، تصاویر این شبکه در فرستندههای دیجیتال بسیاری از مناطق کشور با اختلال همراه بود.



نخستین مرتبه یوفا دو کشور بلژیک و هلند را به عنوان میزبان مسابقات سال ۲۰۰۰ انتخاب کرد و دوره گذشته هم کشورهای اتریش و سوئیس میزبانان مشترک اینجام لقب گرفتند. در نهایت لهستان و اوکراین برای سومین مرتبه به عنوان میزبانان مشترک اینجام انتخاب شدند.
در مجموعه داستان «پرندگان میروند در پرو میمیرند» نوشتهی «رومن گاری» یک داستان عجیب کوتاه است به اسم «بشر دوست»؛ ماجرای یک یهودی بشر دوست ِ خوشبخت ِ خوشبین است به اسم آقای «کارل لوی» که از قرار در «مونیخ» زندگی میکند و درست در زمانی که «هیتلر» زمام قدرت را در دست میگیرد به زیر زمین خانهاش پناه میبرد و سالهای سال زیر زمین خانه را ترک نمیکند و آنجا به وسیلهی زوج وفادار خدمتکارش پذیرایی میشود و هرگز و هرگز و هرگز و هرگز اعتقادش را به آینده، به صلح و به انسان از دست نمیدهد.

خوزه پایان عصر پپ و بارسا را اعلام کرد
او یقین دارد؛ عقل، اعتدال و نوعی حس فطری عدالت که به هر حال در قلوب بشری به ودیعت نهاده شده است، سر انجام بر کور ذهنی و کجروی زودگذر غلبه خواهد کرد. و البته آقای «لوی» پیش از پنهان شدن ابدی در زیر زمین خانه، در مقابل هشدارهای دوستان و آشنایانش که از او دعوت میکردند تا همراه آنان به مهاجرت برود، خندهی خوشی تحویل و در کنج صندلی راحتیاش لم میدهد و در نهایت هم با اعتقاد به انسان میماند و قرار است که خوشبخت بمیرد.
حالا این داستان شده حکایت ما؛ پنهان شدهایم در اتاقهامان و درها را بستهایم. مدفون شدهایم زیر کتابها و خودمان را زدهایم به آن راه که انگار نمیبینیم. نشستهایم به دیدن و خواندن. کمی شاعر شدهایم و کمی خیالپرداز و رفت و آمدها را محدود کردهایم به دایرهی تنگ معاشران مجیزگو. آیپادها را چپاندهایم در گوشها با آیپدها داریم ور میوریم و صدای رادیوی تاکسیها را نمیشنویم و تحلیلهای مالیخولیایی شوفرها را.
خودمان را پنهان کردهایم در زیرزمینهای دلخواسته- شبیه راوی ِ بیمثال رمان «تنهایی پر هیاهو» ی «هرابال» - تا یادمان برود در چه بزنگاهی گرفتاریم. میگویم که فقط کاش اعتقادمان را به انسان، به آینده و به دوران غیر «احمدی نژادی» از دست ندهیم؛ به بلوار میرداماد، ۵۰ سال دیگر و به روزهای رنگین. شاید مثل آقای «لوی» خوشبخت بمیریم.
مینویسم تا یادمان باشد، ما در دورهای زندگی کردیم که مورینیو تمام تلاشش را کرد تا در روزهای بارسلونازده کوتاه نیاید، مثل گاو خشمگین جنگید و انتقامش را از این روزگار نامرد گرفت. چه لحظه باشکوهی است وقتی یک مرد خودش را میان میلیونها میلیون نامرد ثابت میکند.
اورهان پاموک در جایی گفته است: مینویسم تا نشان بدهم چقدر از دست شماها عصبانیم، چقدر از دست خودم عصبانیم! این جواب آنهایی که اعتقاد دارند من اینجا خیلی تلخ مینویسم، تلختر از خودم و از تجربههای شیرین و اتفاقات بامزه زندگیم، هیجانها، سفرها و رفت و آمدها کمتر مینویسم. مطمئنا نسبت به نوشتههایم روزگار بهتری دارم اما، مینویسم تا نشان بدهم چقدر از دست خودم و دیگران عصبانیم!
زیرنویس:
:: انتقام تا قیامت طول نمیکشد. تارانتینو گردباد
یکی از بزرگترین لذتهای این روزهای بارسلونازده حذف تو نیوکمپ جلو یه تیمه ۱۰ نفره که اسمش چل سی است، یک تیم باید خیلی ضایعه باشد که پلاتینی باز هم برایت پنالتی بگیرد ولی باز نتوانی گل بزنی، به اینا اضافه کنید که از تورس گل خوردن، تازه به بارسا رسیدهها گوش فلک را کر کرده بودند که جهنم نیوکمپ و اینا، به فاصله یک هفته رئال تو این جهنم! جشن قهرمانی گرفت چلسی جشن صعود به فینال.
فقط بدیش اینه که تماشاچیهای بارسا که تا هفته پیش بیشمار بودن الان با جریان باد تو تیمهای دیگه پخش شدند. آدم لب رودخونه با چنگال آب بخورد ولی به جای گل زدن به تیر دروازه نکوبد. اولین تکست روی موبایل فرانک لمپارد از طرف خوزه بود: See you in Munich. چلسی ثابت کرد میشود دفاعی بازی کرد ولی بدون اینکه مثل عربها بازی کرد.
فوتبال فقط گل زدن نیست، همان طور که فقط دفاع کردن هم نیست، تیمی برنده میشود که هم گل بزند و هم گل نخورد، همین چند وقت پیش بود بارسا با ویکتوریا بازی داشت، ولی من ندیدم هیچ کدام از تماشاچیهای بارسا حتا یک خط درباره این بازی بنویسند، روحشان هم از این بازی خبر نداشت. اصلن اینها بارسا را دنبال نمیکنند، فقط سر هر الداربی و بازیها چمپیونز لیگ پیداشان میشود ژست طرفدار بارسا میگیرند و ... اینها همانهایی هستند که از کتاب فقط جلدش را میخوانند و از روزنامه فقط تیترش را.
یک مشت روشنفکر که ساعتها برای برهنگی گلشیفته فراهانی دلیل میآورند، تماشای فیلم خصوصی زهره امیرابراهیمی را نشانه اصل اول اوپن دِ مایند میدانند، شبنم طلوعی را هم هنرمند میدانند چون بهایی است. همینهایی را میگویم که جدایی نادر از سیمین را زورکی میخواهند بهترین فیلم تاریخ سینما بکنند. خیلی خندهدار است، کسانی که نمیتوانند اسم یازده بازیکن دیشب بارسا را بگویند، نمیتوانند اسم کاپیتان هشت سال پیش آب و اناریها را بگویند ژست تیفوسیهای فوتبال را میگیرند. دیمتئو از زمان بازی کردنش در چلسی هم محبوبتر شده، روبرتو توانست کاری را بکند که گاس هیدینگ از آن بازماند


کسانی که فقط مرسی میشناسند و بس، اصلن نمیدانند
سالها پیش او چه شمارهای میپوشید، حالا بماند که نمیدانند هشت سال پیش
کاپیتان بارسا کی بوده، به اینها باشد فکر میکنند او از آغاز ارزل ده
میپوشیده، همینهایی که این روزها اصغر فرهادی روی سرشان حلوا حلوا
میکنند، اگر شهر زیباش را روی پرده سینما دیده باشند.
همینهایی
که نمیدانند در ديدار نيمه نهایی چمپيونزليگ در فصل 09-2008 بارسا با چه
فوتبال کثیفی توانست با شکست چهل سی سنگ بنای موفقیتهای چند سال اخير آبی و
اناریها را بگذارد، ولی من از خدام بود ایثِ میلان ببازد، تا خانه
هنرمندان باز گذرش به استمفورد بریج بیفتد،
بازی همان جایی تمام میشود که شروع شد. به راستی فوتبال جای ژانگولر بازی بارسا نیست، فوتبال معیادگاه غرور از دست رفته یک مشت مرد برزخی است که برای آنها نه زمین معنا دارد، نه زن و نه پول. دومین شکست تحقیرآمیز خانه هنرمندان بارسا را به همه کسانی که از این روزهای بارسلونازده برائت میجویند تبریک میگویم.
زیرنویس:
:: شبی که سیاست به فوتبال باخت گردباد
:: مورینیو آخرین مرد مقاوم این روزهای بارسلونازده گردباد
:: فوتبال بیسائویی من گردباد
:: یک تکل، زمین خوردن و بعد همان داستان همیشگی گردباد
:: آرژانتین زخمی گردباد
:: مسی تهدید به مرگ شد، فوتبال مردانه به این میگویند گردباد
:: ما در گورستانی باستانی، مردانی به عشق خفته بودیم گردباد
:: به سلامتی کسی که پلاکارد آبمیوه تازه انبه ۵ پوند را روی دستش گرفته بود گردباد
:: لذت سومین قهرمانی بدون زلاتان گردباد
:: لحظه باشکوهی که یک مرد خودش را ثابت میکند گردباد
تو فوتبال حرف اول را اقتصاد نمیزند، بلکه روح قهرمانی و جان قدرت هستش که حرف اول را میزند. اقتصاد در همهی رشتهها کلید موفقیت است، ولی در فوتبال فقط دکوره. بودجهها فقط حرص صاحبان باشگاهها را نشان میدهند نه احتمال موفقیت اونها را. اگه به رقمها نگاه کنیم و نتیجهها را ندیده باشیم فکـــــر میکنیم بارسایی که روی پیراهنش تبیلغ میکند، لیونل مرسی دارد، همیشه در صدر جدولها قرار دارند و رقابتهای اروپایی فقط و فقط به اونا تعلق داره...

اما اگر به نتیجهها نگاه کنیم میبینیم که رقمها فقط رقمها هستند و هیچ حرفی برای گفتن ندارند. آقای خاص سرشار از اون روح قهرمانی و جان قدرت به تیمهایی که درآن هست میدمد، ژوزه را دوست دارم چون حاضر نیست کوتاه بیاید، دارد میجنگد، برای همین جایگاه بزرگتر و والاتری دارد. در واقع نصب اقتصاد بر سیستم قهرمانی همانقدر احمقانه است که نصب ویندوز بر مک بوک پرو.
مورینیو را در
اوج تنفر دوست دارم، در فصل ۲۰۰۲-۲۰۰۱ خوزه مورینیو سرمربی پرتغالی سابق
بنفیکا در دیدار حساس با پورتو در دور رفت رقابتهای لیگ برتر این کشور
درگیری لفظی و جنجال بازی میکند تا کمیته انضباطی فوتبال پرتغال وی را
چهار جلسه محروم کند.
زمانیکه خوزه مورینیو در
فصل ۲۰۰۳-۲۰۰۲ با پورتو به مرحله نیمه نهایی جام یوفا در برابر لاتزیو
رسید، در دیدار رفت این رقابتها در شهر بندر پورتو در حالیکه
بیانکوچلسیها یک بر صفر پیش بودند، مورینیو با جنجال سازیهای خود سبب شد
تا داور دیدار وی را از زمین بازی اخراج کند، هر چند آبی پوشان بندر پورتو
در پایان با نتیجه چهار بر یک پیروز شدند، اما در دیدار برگشت مورینیو
مجبور شد در ورزشگاه المپیک رم بر سکوهای تماشاگران بشیند.
در
جریان تساوی صفر بر صفر تاتنهام با چلسی در رقابتهای لیگ برتر انگلیس
مورینیو با داور دیدار به دلیل نگرفتن پنالتی در دقیقه ۵۴ به نفع آبی پوشان
استمفوردبریچ به درگیری لفظی پرداخت. اما مورینیو بدترین خاطره برای
داوران را در ۱۲ مارس ۲۰۰۵ برجا گذاشت تا بیشتر این قشر فوتبال جهان از وی
متنفر شوند.
آندریاس فریسک سوئدی اصلیترین قربانی مورینیو بود. این داور سرشناس که پس از کولینا، مشهورترین داور فوتبال جهان به شمار میرفت به دلیل تحریکات مورینیو مجبور به بازنشستگی زود هنگام از قضاوت میادین فوتبال شد.
در فاجعه داوری تاریخ فوتبال جهان پس از دیدار بارسلونا با چلسی، در چارچوب لیگ قهرمانان اروپا فصل ۲۰۰۵-۲۰۰۴ مورینیو که از شکست برابر آبی و اناری پوشان ایالت کاتالان و اخراج دروگبا به شدت خشمگین بود، در کنفرانس مطبوعاتی گفت: آندریاس فریسک در تونل ورزشگاه با فرانک ریکارد سرمربی سابق آبی و اناری پوشان ایالت کاتالان دیدار داشته و این موضوع در بین دو نیمه معانی بسیاری دارد.
این اظهارات «آقای
خاص» سبب شد تا فریسک شوم بخت و خانوادهاش توسط هواداران چلسی تهدید به
مرگ شوند؛ چرا که تیفوسهای این تیم لندنی، مقصر اصلی حذف از لیگ قهرمانان
را فردی به جز فریسک نمیدانستند. پس از روند افزایش تهدیدیهها، فرسیک از
دنیای داوری با حالتی گریان خداحافظی کرد.
مورینیو
در جریان دربی ال مدولینا یا دربی شهر میلان با وجود پیروزی دو بر صفر
اینترمیلان که هدایت ان را برعهده داشت، معتقد بود داور دیدار طرفدار اث
میلان بوده و بیجهت وسلی اشنایدر را اخراج کرده است. در مرحله برگشت نیمه
نهایی لیگ قهرمانان اروپا فصل ۲۰۱۰- ۲۰۰۹ دی بلکر داور دیدار به دلیل اخراج
تیاگو موتا، هافبک اینترمیلان در دقیقه ۱۰ در ورزشگاه نیوکمپ با اظهارات
تند و توهینآمیز مورینیو مواجه شد.
در ۲۲ فوریه
سال ۲۰۱۰، زمانیکه ایوان کوردوبا از بازیکنان اینترمیلان در دیدار حساس با
سمپدوریا که به تساوی صفر صفر منجر شد، اخراج شد، در مقابل دوربینهای
تلویزیون، خوزه مورینیو سرمربی نراتزوریها، به انتقادات تند پرداخت و سه
جلسه از نشستن بر روی نیمکت نراتزوریها محروم شد.
خوزه
مورینیو سرمربی رئال مادرید در دور رفت مرحله نیمه نهایی لیگ قهرمانان
اروپا این فصل پس از اخراج پیه کنترل خود را از دست داد و ولفکانگ اشتارک
داور آلمانی این دیدار را متهم به تبانی با مسئولان یوفا برای فینالیست
کردن بارسلونا کرد.
قبل از دیدرا رئال مادرید و
بارسلونا، دی بلکر بلژیکی بار دیگر به اتهام و احتمال تبانی با مسئولان
یوفا پرداخت و بر این باور است که به مانند دیدار رفت سال گذشته در مرحله
نیمه نهایی، این د اور به سود بارسلونا سوت میزند.
حتا خوزه مورینیو به داوران دیگر تیمها در برابر بارسلونا ایراد گرفته و براین باور است که تام هینگ اوربو در سال ۲۰۰۹ به نفع آبی و اناری پوشان ایالت کاتالان، پنالتی چلسی را نادیده گرفت و ماسیمو بوساکا نیز دراین فصل بیجهت روبن فان پرسی را در دیدار برابر آرسنال اخراج کرد. یوهان کرایف، گاس هیدینگ، لوئیس فان گال و اوتمار هیتسفیلد سوئیس رفتارهای مورینیو را شرم آور ارزیابی کردند. اصلن برای همین دوستش دارم، چون مربیهای کت و شلوار کرواتی شرمآور میدانندش.
زیرنویس:
:: لحظه باشکوهی که یک مرد خودش را ثابت میکند گردباد
:: یک تکل، زمین خوردن و بعد همان داستان همیشگی گردباد
:: آرژانتین زخمی گردباد
:: مسی تهدید به مرگ شد، فوتبال مردانه به این میگویند گردباد

او همان مهاجمی است که پرسپولیس دست رد
به سینهاش زد ولی حالا چاه نفت آبان است، فونیکه سی البته نه تنها برای
اصغر شرفی دوست داشتنی است که در آبادان هم به یک چهره محبوب تبدیل شده
است. او که امروز نیز روند گل زنیهایش را تداوم بخشید نشان داد که بیدلیل
نبوده که اصغر شرفی در ابتدای فصل او را به مربیان پرسپولیس معرفی کرد و
توصیه کرد که فونیکه را به خدمت بگیرند.
مطمئنن حمید استیلی اگر میدانست هدیه اصغر شرفی چه اندازه باارزش است هیچوقت دست رد به این جواهر سیاه نمیزد. استیلی اما هدیه شرفی را پس فرستاد تا مهرداد اولادی را به خدمت بگیرد. اولادی این روزها با نمایش ضعیفش همه را ناامید کرده. اما فونیکه آقای فوتبال ایران است. حتی در روزهایی که صنعت نفت خوب بازی نمیکند و از حریفانش چهار تا چهارتا گل میخورد فونیکه سی برای تیمش گلزنی میکند تا جزو معدود مهاجمان لیگ باشد که در کارش ثبات دارد.
او حتا در روزهای ناخوش صنعت نیز
وطیفهاش را خوب انجام میدهد. فونیکه حالا با ۱۹ گل صدرنشین مطلق گلزنان
لیگ است. عنوانی که با توجه به درخشش هر روزه این مهاجم در پایان لیگ نیز
به خود او تعلق خواهد گرفت. او در حالی کریم انصاری فر را پایینتر از خود
دارد که ۵ گل بیشتر از مهاجم سایپا اندوخته کرده است.
درخشش خیره کننده فونیکه سی باعث شده تا او از همین حالا مشتریهای پر پا قرص خود را داشته باشد.
سی هر چند ممکن است سال آینده پیراهن
طلایی آبادانیها را بر تن نکند اما مطمئنن با خاطرات خوشی برزیل ایران را
ترک خواهد کرد. فونیکه (متولد ۲۱ ژوئیه ۱۹۸۶) یک بازیکن
فوتبال اهل کشور مالی است که در حال حاضر برای تیم صنعت نفت آبادان در
رقابتهای جام خلیج فارس بازی میکند.
او فوتبال را از لیگ باشگاهی کشور مالی
آغاز کرد. پس از پیوستن به تیم نساجی مازندران راهی ایرانجوان بوشهر شد. از
سال ۲۰۱۱-۲۰۱۲ به باشگاه فوتبال صنعت نفت آبادان پیوست. او در ۲۴ بازی خود
برای نفت آبادان ۱۸ گل نیز بثمر رسانده است. فونیکه سابقه بازی ملی را نیز
دارد. او در رقابتهای مقدماتی جام جهانی ۲۰۱۰ با پیراهن تیم ملی فوتبال
مالی نخستین بازی ملیاش را برابر سودان به انجام رساند.
تیتر: دیالوگ جاودانه فیلم مادر نوشته علی حاتمی خدابیامرز






این آخری وقتی به تیم ملی دعوت شد خوشحال شدیم گفتیم بالاخره معلوم میشود کی راست میگوید، خیلی دوست دارم او یک بازی ملی بعد از این همه سال انجام دهد، اوج ماجرا هم به سه بازی اخیر پرسپولیس - استقلال مربوط است، چطور او که میتواند کاندید بهترین بازیکن آسیا شود، کاپیتان استقلال باشد، در دربیهای ممتد گل بزند، ولی واقعن چرا حتا حاضر نمیشود جلوی فلسطین بازی کند؟
ما همینجا از ستاد ملی مبارزه با دوپینگ در راستای تحقق بخشیدن به اهداف و آرمانهای والای ورزش پاک تقاضا میکنیم نتیجهی آزمایشهای فرهاد مجیدی بازیکن تیم فوتبال استقلال تهران به صورت عمومی منتشر کنند.
نابود کردن پرسپولیس یک پروژه است. وگرنه چگونه است که هر کسی در این تیم بهترین بازیکن میشود زود او را میفروشند. پژمان نوری، سپهر حیدری، مازیار زارع چند سال پیش که یادتان هست؟ حتا ممدخانی هم اشاره کرده: پرسپولیس یک زمانی بیشترین نفرات ملیپوش را داشت اما زحمات آقایان به نتیجه رسید و تیم نابود شد چراکه پرسپولیس الان در سطح محلات است.

رویارویی رویانیان برای فروپاشی پرسپولیس
در جریان بازی دربی هفتاد و یکم وقتی اسکوربرد آزادی عقاب آسیا را نشان داد به خودم گفتم الان اگر همین احمدرضا توی دروازه بود، سلطان روی نیمکت بود، همین مجتبی محرمی که موهایش سفید شده، همین ممد پنجعلی که عینک زده، همین بهروز با تعصب که به دربی این سالها لقب ماتیکی داده توی زمین بودند برای آدرنالینی کردن سکوهای سرخ و بردن استقلال کافی بود، فکر میکنید سال 76 چی جوری استقلال 3 بر هیچ بردیم؟
پرسپولیس امسال از اول کار عجیب و غریب بود از انتخاب زورکی «حمید استیلی» به عنوان سر مربی تا کمیته دو سه نفری فنی، از انتصاب محمد مایلی کهن تا استعفای او و از نتایج ضعیف پرسپولیس تا شکست در دربی و بعد از آن بود که حبیب کاشانی استعفای خود را تقدیم وزیر ورزش کرد. با نگاهی به نتایج کار پرسپولیس در این فصل پی میبریم که کاشانی تصمیمات و انتخابهای درستی نداشته و نتیجه آن هم اخراج یا استعفای او بود که خودش گزینه دوم را محترمانه انتخاب کرد.
بعد از آن وزیر ورزش با تاخیر برای پرسپولیس و استقلال هیئت مدیره انتخاب کرد، انتخابی که به هیچ عنوان انتخاب درستی نبود ایشان نفراتی چون «امیدوار رضائی ونژاد فلاح، و مقداد نجفنژاد» را برای هیئت مدیره استقلال انتخاب کردن همانهای که مقصر اصلی دیر ارسال کردن اسامی این تیم به آسیا و حذف آن تیم گردیده بود به راستی کجای کار این انتخاب درست و کارشناسی بود؟ آیا سوابق این افراد جز شرطهای مهم انتخاب آنها نباید باشد؟ آیا افراد بهتربا سوبق موفق تری برای این باشگاه نبود؟
بعد از آن هیئت مدیره پرسپولیس که تکرار یک اشتباه بود و پرسپولیس را دوباره به همان سر خط برگرداند. ایشان در حکمی حسین نژادفلاح، لطف الله فروزنده که نمایندگان مجلس هستند در هیئت مدیره و سردار رویانیان را مدیر عامل باشگاه پرسپولیس کرد! به راستی فرق کاشانی با سردار رویانیان چیست؟
سردار به کدامین دلیل برای باشگاه پرسپولیس منصوب شده؟ از هر طرف نگاه کنیم حداقل حبیب کاشانی ۲/۵ سال توی فوتبالی شدن جلوتر بود و تجربیات بیشتری کسب کرده بود و حتی ۳ جام گرفته بود یعنی اکنون دوباره باید از نو هزینه کرد!؟ یعنی رویانیان باید مسیری که کاشانی طی کرده را طی کند؟ پس هواداران چه گناهی کردهاند؟
وقتی اوضاع نابسامان پرسپولیس را میبینم ناخواسته از این تیم پشیمان میشویم وقتی میبینم امثال: «دکتر دادکان» که یک پرسپولیسی است و سابقه ریاست فدراسیون را داشته و اتفاقا موفق هم بوده بیرون نشسته، وقتی میبینیم پرافتخارترین مدیر عامل ایران با ۵ عنوان قهرمانی یعنی «مهندس عابدینی» مدیریت تیم دیگری بجز پرسپولیس را بر عهده گرفته .
وقتی میبینیم مدیر موفقی مثل محمد حسن انصاری فرد که بازیکن پرسپولیس بوده و بعد از آن سرمربی موفق تیم ملی فوتسال و مدیر عامل موفقی در ۱/۵ حضورش در پرسپولیس بوده اما در تیم راه آهن مشغول به کار است افسوس میخوریم.
افسوس میخوریم که راهی نداریم جز اینکه سردار رویانیان را بر صندلی مدیریت بنشانیم که حتی فوتبالم به طور جدی دنبال نمیکرده چه برسه به اینکه پرسپولیسی باشد یا تصمیمات فوتبالی گرفته باشد. در آخر پرسپولیس بعد از این تجربه ناموفق دوباره سر خط برگشت تا روز از نو و روزی از نو شروع شود و باید منتظر نتیجه این انتخابها در ماههای آینده باشیم.
رویانیان در ایران ورزشی از مخالفای شدید علی پروین بود، اگر دقت کنید خودش هم رازی را فاش کرده: هیچکس نمیتواند اتهامی به من بزند و بگوید استقلالیام. احمدینژاد میتوانست از این لحظه تاریخی تغییر مدیریت پرسپولیس بهترین سود برای انتخابات اسفند ماه امسال ببرد، با انتخاب یک مدیر مورد علاقهی هواداران سرخها ولی...
به قول ابراهیم افشار: این کاره هستی که به جای ادامهاش سه نقطه میگذاری. اثر انتخاب مدیر نظامی برای پرسپولیس در بلند مدت مشخص خواهد شد این سریال هنوز قسمتهای هیجان انگیزی دارد که پخش نشده.
من پرسپولیسی در دهههای شصت، هفتاد، هشتاد و نود به معبد آزادی رفتهام، شما اولین بار کی استادیوم رفتید؟ استقلالیهای امروزی نه دیروزی! یادشان نمیآید پرسپولیس در سال 76- 75 (رفت و برگشت) استقلال شکست داد و همچنین دربی رفت سال بعد از آن، که میشود سه تا دربی پشت سر هم. بازی رفت با گل ادموند بزیک، و بازی برگشت 3 بر صفر با گلهای بزیک، مهدیکیا، طاهرزاده، البته قرمزها هت تریک کردند و بازی رفت سال بعد را هم بردند. این سه دربی که پشت سر هم پرسپولیس استقلال را با اقتدار شکست داد در تاریخ به دربیهای دوبله سوبله معروف هستند. همچنین استقلالیهای امروزی تا حالا با چشمهای خودشان ندیدند که استقلال سه بر هیچ بتواند پرسپولیس شکست بدهد. ولی پرسپولیس در سالهای 65 و 76 استقلال سه بر صفر برد.





در منظری از دریا سه نعش بر موج بود که به ساحل میآمد
با اولین موج سهمگین نعش عشق به ساحل رسید
زبان شیطان، دست بامداد محشر را بوسید و به آوازی آرام
داستانهای شیطانی خونآلود و عاشقانه خواند
که در همهی آنها قاتل رییس بود
در آواز گفت:
رییس تنها دوست من است
در قیامتزار دوم به نور فانوسی زرد جسد دیگرا شناختم
به شهادت جنگ، سرداری مظلوم بود
در سکوت شوم نعشی آمد که بوی مرطوب مرگ من را به
شیشههای عطر میفروخت
ما در گورستانی باستانی، مردانی به عشق خفته بودیم
ما بیسنگ بودیم اما یکدیگر را میشناختیم و هنوز شما را باور میکردیم.
مسعود کیمیایی
زیرنویس:
:: مرگ بر ضد فوتبال گردباد
مهمترين خبر روز. درگذشت ناصر خان حجازی. والا که ناصر همون ناصره. شتاب کن ناصری شتاب کن. بشتابيد جماعت مرده پرست. تيتر پشت تيتر. براتون تيراژ مياره. ميز مياره. عکس پشت عکس. مصاحبه پشت مصاحبه. بشتابيد. به قول حاجی عروس خوبان: حروم خوری خوشمزست؟ تاسف شدید خودم را خدمت رفقای استقلالی و کسانی که دلشان برای فوتبال مردانه میتپد اعلام میکنم. ما به خرداد پرحادثه عادت داریم. حق رحمت. ما تیفوسیهای پرسپولیس ناصر خان دوست داریم برای اینکه همیشه استقلال جلوی پرسپولیس هجومی میچینید. خیلی مرد بود خیلی. وقتی پرویز برومند چند دقیقه قبل از فینال جام باشگاههای آسیا بین استقلال و جوبیلو ایواتا به سرمربی استقلال گفت: تو نمیتوانی من توی دروزاه نذاری! ناصر خان هم به یحیوی دروازهبان دوم پسران آبی گفت: برو وایسا توی چارچوپ. این فوتبال مردانه است، زیدان سالها بعد از جنس همین کار توی فینال جام جهانی ۲۰۰۶ آلمان کرد. ناصر خان روحت شاد.
فینال لیگ برتر؛ بیتردید این دیدار را میتوان این طور توصیف کرد. دیداری که میتواند چهره قهرمان را مشخص کند یا برابهامها بیفزاید. پیروزی منچستریونایتد تقریبا قهرمانی این تیم را قطعی خواهد کرد اما هر نتیجهای غیر از این دو هفته پایانی را به اوج هیجان خواهد رساند.

لیگ برتر جزیره در حال حاضر معتبرترین لیگ فوتبال جهان است، امروز حساسترین بازی فصل ما بین دو تیم من یونایتد و چلسی برگزار میشود. فرگوسن در دیدار مقابل شالکه تیمش را با ترکیبی متفاوت به میدان فرستاد؛ ترکیبی که خودش گفت برای رسیدن به آنچهار بار در طول شب بیدار شده است. اما مطمئنا سرمربی اسکاتلندی برای این دیدار لازم نیست خیلی فکر کند.
او بهترین ترکیبش را مقابل چلسی قرار میدهد تا تردیدی برای گرفتن سه امتیاز به وجود نیاید. ریو فردیناند، نمانیا ویدیچ، مایکل کریک، پارک جی سونگ، وین رونی، پاتریس اورا و رایان گیگز که در ترکیب اصلی دیدار مقابل شالکه قرار نداشتند، بیتردید در دیدار فردا از ابتدا به میدان میروند. ترکیب احتمالی (۴-۴-۲): فن در سار؛ رافائل، فردیناند، ویدیچ، اورا؛ نانی، کریک، گیگز، پارک؛ رونی، ارناندز.
منچستریونایتد در رقابتهای این فصل لیگ برتر در الدترافورد شکست نخوررده است؛ رکورد آنها در خانه ۱۶ پیروزی و یک تساوی است. علاوه براین شیاطین سرخ در دیدارهای خانگی این فصل ۴۳ بار گلزنی کردهاند که بیش از هر تیم دیگری در لیگ بوده است. یونایتدها در ۵ دیدار اخیرشان تنها ۱۰ امتیاز کسب کردند. آنها در دو دیدار امتیاز از دست دادند.
تساوی بدون گل مقابل نیوکاسل و شکست ۱-۰ مقابل آرسنال در ورزشگاه امارات. شاگردان فرگوسن میتوانند با رکورد امتیازی چلسی در دیدارهای خانگی در فصل ۰۶-۲۰۰۵ مساوی کنند. آبیها در آن فصل با کسب ۱۸ پیروزی و ۱ تساوی، ۵۵ امتیاز به دست آوردند.
هیچ تیمی در رقابتهای این فصل نتوانسته مقابل منچستریونایتد در الدترافورد گل اول را به ثمر برساند. چلسی در ۱۰ دیدار اخیرش در لیگ برتر شکست نخورده است. آنها در این فاصله ۸ بار به پیروزی رسیدهاند. اما آنها در همین فاصله دو بار مقابل شیاطین سرخ در چمیپونزلیگ شکست خوردهاند. آبیها در دیدارهای خارج از خانه عملکرد قابل قبولی در رقابتهای این فصل داشتند. آنها ۲۹ بار در خانه حریفان به گل رسیدند و تنها آرسنال با ۳۶ گل زده، عملکرد بهتری از آنها داشت.
شاگردان آنچلوتی در دیدارهای خارج از خانه در کارهای دفاعی نیز بسیار خوب عمل کردند. آنها تنها ۱۷ بار در دیدارهای خارج از خانه دروازهشان را باز شده دیدند که از این نظر بهترین عملکرد را در رقابتهای این فصل لیگ برتر داشتند. علی رغم شکست در دو دیداررفت و برگشت مقابل منچستریونایتد در لیگ قهرمانان، آبیها در لیگ برتر عملکرد بهتری از حریف داشتند.
کارلتو به دلیل نتایج درخشان تیمش در ماه گذشته، به عنوان مربی ماه لیگ برتر انتخاب شد اما اگر نتواند در این دیدار نیز با سه امتیاز زمین را ترک کند، همه آن پیروزیها ارزش خود را از دست خواهد داد. آبیها اختلاف ۱۵ امتیازی با شیاطین سرخ را به ۳ امتیاز رساندند و اکنون در یک قدمی صدرجدول نمیخواهند این فرصت طلایی برای رسیدن به صدر را از دست بدهند.
آنچلوتی برای این دیدار همه بازیکنان اصلیاش را در اختیار دارد به جز بوسینگوا که به دلیل مصدومیت غایب خواهد بود. در مقابل احتمالا سرمربی ایتالیایی فرناندو تورس را روی نیمکت خواهد نشاند و از کالو که در هفتههای اخیر بسیار آماده نشان داده و در دیدار هفته گذشته مقابل تاتنهام نیز گل پیروزی بخش تیمش را به ثمر رسانده، استفاده خواهد کرد. ترکیب احتمالی (۴-۳-۳): چک؛ ایوانوویچ، لوئیس، تری، اشلی کول؛ اسین، میکل، لمپارد؛ مالودا، دروگبا، کالو.
آنها در سه دیدار اخیر مقابل یونایتدها در لیگ برتر به پیروزی رسیدهاند. بازیکنان چلسی در ۱۵ دیدار اخیرشان در الدترافورد مقابل منچستریونایتد، تنها یک بار موفق به بسته نگه داشتن دروازهشان شدند. فلورن مالودا، هافبک فرانسوی آبیها، با ۱۳ گل زده، بهترین گلزن چلسی در رقابتهای این فصل است.
هر وقت پیروزی به تاخیر افتاد صبر پیشه کنید، خدا با صابرین است.

فجر دو گونه است فجر کاذب و فجر صادق چرا که در آغاز صبح نوری عمودی که هیئتی چون دم گرگ دارد در افق مشرق پدید میآید این را فجر اوّل و فجر کاذب گویند. پس از این نور، نخست- با فاصلهای -سپیدهای چون نهری سپید و یا پارچهای سفید در افق پهن و جاری میشود و صبح را نوید میدهد و این فجر دوّم و فجر صادق است. این نور همچنان رو به تزاید است تا آن که روشنایی همه آسمان را فرا میگیرد و خورشید طلوع میکند. پیروزی شیطان و جنودش همچون فجر کاذب است، میلیاردها انسان در این کره خاکی دیشب دیدند شکست تحقیرآمیز مورینیو ضد فوتبال اونم توی خاک خودشان.
فقط استقلالیهای خبیث و ایتالیاییهای کثیف و کهکشانیهای دروغین میتوانند از ضد فوتبال لذت ببرند، همچون شغالهای مردهخوری که تهمانده غذاها را لفت و لیس میکنند. آشغالها (جمع شغال!) شما از فوتبال زیبا هیچ وقت سیراب نمیشوید.خیلی سادهلوح هستند کسانی که از پیروزی ضد فوتبال جام حذفی خوشحال شدند، آخر آن جام درجه دو چه ارزشی دارد در مقابل لالیگا و چمیونز لیگ! الفجر اثنان الاوّل الکاذب و هوالمستطیل و الثانی الصادق و هوالمستطیر.
او حتا منتظر قیصر نماند، خودش اسلحه دستش گرفت و برادرهای آبمنگل را یکی یکی از پا در آورد. در زمانهای كه تیمی کثیف بازی میکند و با وقتکشی بازی جوانمردانه را زیر سوال میبرد، برای حفاظت از میلیونها قلب عاشقی که دارند زنده تماشات میکنند با حملههای تیم محبوبشان ضربان قلبشان اوج میگیرد، ديگر نمیتوان به انتظار نشست تا قيصر از راه برسد و برای انتقام پاشنه ور بكشد. باید کاری قیصرگونه کرد. این قانون سین سیتی است، ما با کسی که کثیف بازی کند کثیف بازی نمیکنیم، کثیفتر بازی میکنیم. ترحم در حق پلنگ تیز دندان، بیرحمی است در حق گوسفندان.

معبد آزادی، جمعه 26 فروردین 1390 وارد تاریخ شد
در سین سیتی مردی بیریخت و قوی هيکل به اسم مارو عاشق فاحشهای به اسم
گلدی میشود اما يکروز که از خواب بر میخيزد متوجه میشود گلدی به قتل
رسيده و صحنه جنايت هم طوری است که او را قاتل نشان میدهد. بنابراين مرد
زخمی ما برای يافتن قاتلين واقعی دست بکار میشود. یادتان هست وقتی پشت رول
نشست، چی گفت؟ او شهر نوآر را شخم زد.
در شهرگناه جای خیر و شر عوض
شده است. پلیسها و سناتورها و كشیشها نمایندگان شر هستند و درعوض،
فاحشهها و آدمكشهای روانی و فراری نمایندگان خیر. در اين دنیای سرشار از
گناه، فاحشهها از همه صاحب اصولتر هستند. آنها در شهر قدیمی (نمادی از
اصالت؟) زندگی میكنند، مستقل هستند و به كسی باج نمیدهند، قوانین مشخصی
دارند و در برابر تجاوز ایستادگی میكنند.
این دنیای دِفُرمه و
مغشوش ظاهرن فقط بر اساس «تخیل» فرانك میلر و رابرت رودریگز خلق شده است.
اما بیایید كمی صادق باشیم و دور و برمان را نگاه كنیم. فرقی هم نمیكند
كجاییم. واقعا در این دنیای «واقعی» نمایندگان خیر و شر همانها هستند كه
باید باشند؟ دروغ و ریا و حرص و هوس و دروغ و... - خلاصه كثافت- به همه جا
نپاشیده؟ مرزهای سیاهی و سپیدی همچنان پابرجاست؟
جای چیزی عوض نشده؟
صادق باشیم، من از همه پرسپولیسیهای عزیز میخواهم از حرکت قهرمانانه علی
دایی حمایت کنند، این معلمهای اخلاق وقتی گل صحیح ما را آفساید گرفتند
کجا بودند؟ آن روز که پنالتیمان را نگرفتند کجا بودند؟ آن روز که
دروازهبان استقلال کثیف بازی کرد و وقت تلف کرد کجا بودند؟
پرسپولیس گل زده، بازیکنان پرسپولیس دارند شادی بعد از گل میکنند، بعد وحشیها ریختند جشن آنها را خراب کردند دست بازیکن ما را با استوک شکافتند. انسان در نبرد جاوید عظمت یافته است و تنها در صلح جاوید از میان میرود. علی دایی با فرمان پس ندادن توپ به آنهایی که کثیف بازی میکنند این جمله را ثابت کرد. علی دایی قیصروار یک شبه به اعماق قلب پرسپولیسیها وارد شد.
کاملا مورد تایید است. باشد تا مورد قبول احدیت قرار گیرد. این حرفا چیه؟؟ چرا کسی در مورد دربی و اون کاره کثیف الااستقلالیا مخصوصا دروازه بانشون حرفی نزد؟ همه گفتن مهم برد بود که برد. اگه همون موقع به درستی از اون تیم انتقاد میشد دیگه کسی جلوی دوربین و اون همه طرفدار مسخره بازی در نمیآورد. ما موقعی باید انتظار بازی جوانمردانه رو از حریف داشته باشیم که طرف مصدوم باشه نه اینکه خودشو به مصدومیت زده باشه. این حرکت بهترین کوچینگ در عمر علی دایی بود.
طرفداران استقلال بهتر است حرف از بازی کثیف نزنند که هنوز ماجرای امیر قله و کنفرانس خبری و علی یاد همه هست. گل پرسپولیس به استیل طعم گل مارادونا را داشت که با دست به انگلیس زد. دم جفتشان گرم. من همهی عمر میگفتم وقتی تیمی وقت تلف میکند نباید برای شروع مجدد توپ بهشان برگرداند. امشب دایی یک عمر رویا را به حقیقت تبدیل کرد.
این محسن که توی فیلم حکم اسلحه دستش گرفته و فرت فرت آدم میکشد همان محسن فیلم اعتراض است که روز ۱۸ تیر ۱۳۷۸ جلوی دانشگاه با باتوم زدن توی سرش و هیچی نگفت. البته اون موقعها فقط میخندید ولی حالا دیگر نمیخندد بلکه اسلحه دستش گرفته دارد از خیلیها انتقام میگیرد. کاری که علی دایی کرد فریاد یک عمر وقت کشی و کثیف بازی کردن تیمهای حقیر در برابر تیمهای دوستداشتنی ما بود. حالا همه شدند معلم اخلاق، شما اگر مردید بروید بیاخلاقیهای خودتان را فکر باشید، نمیخواهید بگویید بچه مثبت هستید و همو ژنیزه تا حالا هیچ بیاخلاقی مرتکب نشدید.
پای میلیونها هوادار پرسپولیس وسط است که تیمی دارد با وقت کشی حقشان را ذایل میکند. دایی حق یک ملت را گرفت. گل پرسپولیس آفساید گرفتند، پنالتیمون نگرفتند، کسی از اخلاق حرف نزد؟ کسی معلم اخلاق نشد؟ اصلن دایی کار کثیفی کرد. دمش گرم. با کثافتها مثل خودشان رفتار کرد. یک مشت ریاکار که توی خانه نشستهاند و پایشان را روی پایشان انداختهاند و از اخلاق حرف میزنند. تو اين فوتبال كثيف كه امير قله كه میدونن چه جوری قهرمان ميشه از كسی تا حالا عذر خواهی میکنه؟ اون داستان علی و كنفرانس خبری هنوز يادمان نرفته. اين فوتبال كثيف امسال قلعهنوعی رو ميخواد كه حتا فردوسیپور هم نتواند باهاش بحث كند.
گل دوم امروز پرسپولیس را آرفی نزد، دایی زد. مثل تفنگی که ناگهان توی صورتت شلیک میکند گل دایی مثل شلیک یک گلوله توی صورت جامعه ریاکار بود و کارشان را یکسره کرد. این تقلب نبود، من اصلن طرفدار این نیستم زنده باد مخالف من. دایی فقط مثل خودشان بازی کرد. شد آیینهشان. چو آینه قد تو بنمود راست، خودشکن آینه شکستن خطاست. شما باید توی استادیوم بودید با گوشت و پوستان وقت کشی و کثیف بازی کردن استیل آذین میدیدید، توی خانه نشستهاید و پایتان را روی پایتان انداختهاید از اخلاق حرف میزنید؟! یک ثانیه وقت کشی در آزادی هزار سال میگذرد. این برد از شیر مادر هم حلالتر است، نوش جون همه پرسپولیسیهای جهان.
دایی دمت گرم، بازیکنان این تیم میخواستند ناجوانمردانه بازی کنند، باختند تا درس عبرتی باشد برایشان. اتفاقاتی که در پایان دیدار پرسپولیس - استیل آذین رخ داد، قطعا درس عبرتی خواهد شد برای دروازه بان تیم استیل آذین که ناجونمردانه خود را روی زمین نیاندازد. نیشخندهای جوانمردان در وقتکشی قابل توجه آقای علیپور و سایر معلمهای اخلاق که نگران جوانمردی هستند.
فردوسیپور گفت این گل به دل هواداران پرسپولیس نمیشینه، ولی انصافن تا حالا هیچ گلی این قدر به دل من نشسته بود، دمشون گرم. دائی کار قهرمانانهای کرد چون جلوی سوءاستفاده از بازی جوانمردانه را گرفت، پس باید از قهرمان تقدیر کرد به خاطر رو راستیش. ممنون آقای دائی.
زیرنویس:
:: تیترهای سراسر سرخ روزنامهها بعد از اینکه سه روز از جمعه گذشته پرسپولیس
آپرایزر بزرگ
آپرایزر بزرگ
توانایی گلزنی بارسا، توقف ناپذیر است. شب گذشته آنها با به ثمر رساندن 5 گل از صد آلمریا گذشتند؛ این بدان معنا است که آنها در 35 بازی رسمی که تا اینجای فصل انجام داده اند، بیش از 100 گل به ثمر رساندهاند. لئو مسی آرژانتینی کسی بود که توانست 100مین گل فصل 2010/11 بارسا را به ثمر برساند. او این گ...ل را به کمک اینیستا و در دقیقه 16 بازی به ثمر رساند تا نتیجه بازی 3-0 شود. بارسا هرگز نتوانسته در مدت زمان به این کوتاهی به 100 گل برسد. رکورد قبلی آنها مربوط به فصل 2008/09 می شود که 100 گل را در 37 بازی به ثمر رساندند.
در تلاش برای شکستن رکورد 158 گل، بیشترین شمار گلی که اف سی بارسلونا تاکنون توانسته در یک فصل به ثمر برساند، 159 است که مربوط به اولین سال حضور گواردیولا بر روی نیمکت بارسا است. این گلزنی بیشتر به لطف مثلث اتوو، مسی و انری به دست آمده بود که رکورد 143 گل فصل 1959/60 و 1996/97 را کم و آسان نشان دادند.
3 گل در یک بازی، 5 گلی که شب گذشته وارد دروازه استبان شد، شمار گل های این فصل را به مجموع 102 گل رساند که به طور تقریبی 2.91 گل در هر بازی است؛ این عدد در مقابل 2.54 گل در هر بازی قرار دارد که رکورد فصل پیش (2008/09) است. آمار نشان می دهند که تیم کنونی بارسلونا کاملا بر روی سیاره دیگری قرار دارد!
پایان تلخ برای شروع خوب شاهزادههای پارسی، شبيه افسردگی جمعه شبها، شبیه یه بغض قدیمی، ما مردیم، ای ۱۰۵+۲ نامرد، در مرحله یک چهارم نهایی جام ملتها با نتیجه یک بر صفر برابر کره جنوبی شکست خوردیم تا حسرت قهرمانیمان در آسیا ۳۹ ساله شود. دیدار تیمهای ملی فوتبال ایران و کره جنوبی در مرحله یک چهارم نهایی جام ملتهای ۲۰۱۱ آسیا از ساعت ۱۹:۵۵ در ورزشگاه قطر اسپورت و در حضور حدود هفت هزار تماشاگر برگزار شد. دو تیم در ۹۰ دقیقه وقت قانونی نتوانستند گلی بزنند و بازی با نتیجه تساوی به پایان رسید تا به وقت اضافه کشیده شود.
یونگ بینک در دقیقهای در وقت اضافه گل کره جنوبی را به ثمر رساند تا این تیم یک بر صفر پیروز میدان شود و ایران مانند جام ملتهای چهار سال پیش در سال ۲۰۰۷ برابر کره جنوبی شکست بخورد و از صعود به نیمه نهایی باز بماند. بدین ترتیب طلسم ۳۵ ساله قهرمان نشدن ایران در آسیا ۳۹ ساله شد. ضد انقلاب (از لندن تا اردوگاه اشرف) الان خیلی خوشحال هستند که ایران باخت، تف به ذات عوضیشان. خوشحال باشید که باید یک فرقی بین ما و شما باشد.
روشن ایرماتوف داور ازبکستانی، بهترین داور آسیا که افتتاحیه و نیمه نهایی جام جهانی 2010 افریقای جنوبی را سوت زده بود در چند صحنه مسلم و آشکار برای ایران سوت نزد و پنالتی واضح را برای ایران نگرفت، به آندرانیک تیموریان و مسعود شجاعی از ایران و لی جونگ و بینگ دونگ از کره کارت زرد نشان داد.
برای ثبت در تاریخ، ترکیب تیم ملی فوتبال ایران: مهدی رحمتی، محمد نصرتی( از دقیقه ۴۶ خسرو حیدری)، هادی عقیلی، سید جلال حسینی، احسان حاج صفی، آندرانیک تیموریان، جواد نکونام، پژمان نوری( از دقیقه ۱۰۹ محمد غلامی)، محمدرضا خلعتبری، غلامرضا رضایی، کریم انصاریفرد( از دقیقه ۷۵ مسعود شجاعی) سرمربی: افشین قطبی. ما هیچ کداممان قهرمانی ایران در جام ملتهای آسیا را ندیدهایم. میشود یک مرده بود در بیمارستان، میشود یک قرص خورده بود در قبرستان، میشود بریم اون دنیا بمیریم، نمیدانم میفهمید اینایی را که بعد از باخت تیم ملی پرچم ایران را روی خودشان میکشند؟

آنهایی که باخت تیمملی را میخواهند به خودشان، مردم و پرچم ایران خیانت میکنند.
روزنامه گل
شکست طوفان زرد تیمی که برزیل قهرمان پنچ دوره جامجهانی را به دردسر انداخته بود در برابر تیم ملی ایران حرفی برای گفتن نداشت بر همه مبارک. عربستان با آن همه ادعا اولین تیمی بود که از جام ملتها حذف شد، و ایران با شکست کره شمالی اولین تیمی است که به مرحله بعدی صعود میکند. هرجا که دو تن نیتی را بر زبان میآورند، مرغ آمین در تأیید آنان بال میگشاید، بالی به وسعت شماره آدمیان و امیدشان. سياوش كسرایی. بچهها بیاییم همه با هم دعا کنیم، برای شکستن طلسم 35 ساله، برای ایستادن بر فراز آسیا.
دم شرف و غیرت شیربچههای تیم ملی فوتبال ایران گرم. شاهزادههای پارسی عراق را شکست دادند، شکار شیر با دل شیر. مبارک باشد، نویسندگان سایت گل دات کام / ضدایران بوی سوختن میآید، آب برزید جایی که میسوزد! پارک جی سونگ: امیدوارم با ایران بازی نکنیم. هاهاها ایشان کاپیتان تیمملی کره جنوبی هستند و یکی از بهرین بازیکنان من یونایتد. از قطر خبر میرسد شادی بی حد و اندازه تماشاگران ایرانی بعد از پیروزی غرورآفرین ایران و شکست عراق، هنوز ادامه دارد. این پیروزی را به بازماندگان سانحه هوایی تقدیم میکنیم. کاپیتان شاهزادههای پارسی. امروز روزی تاریخی برای فوتبال ایران بود عربها پشتیبان عراق بودند. سرمربی تیم ملی ایران به یاد داغدیدگان هواپیمای ایرانایر، لباس مشکی به تن کرده بود. ایمان مبعلی بهترین بازیکن زمین شناخته شد و گلکسی تب هدیه گرفت، نوش جونش. گل اول تیم ملی ایران بوسیله غلامرضا رضایی، شاهغلامرضا دوست داریم. چه شمارهای هم تنش است، نوش جونت.

زیرنویس:
:: سایت گل دات کام / ضدایران دارد بر طبل اختلافهای قومی در ایران میکوبد گردباد
حالا یک فرصت تلخ برای چلسی!
جواد خیابانی
گزارش چلسی و استون ويلا
حالا شما هی مسخرهاش کنید، ولی من این گزارشگر دوست دارم، جملههایش به شدت طاعونی است، او این جمله مرموز را زمانیکه چلسی قصد داشت یک حمله خطرناک را روی دروازه حريف ترتيب دهد بر زبان آورد، امکان ندارد آنهایی كه اين ديدار را تماشا كردند تا چند ماه ديگر هم بفهمند كه منظور خيابانی از یک فرصت تلخ چه بود؟
حب الوطن نشانه ایمان است.
حضرت محمد (ص)
پیامبر گرامی اسلام
سایت انگلیسی گل دات کام / ایران طی یک مطلب تند و تیز در ظاهر به شعار تیم ملی ایران (شاهزادههای پارسی) در جام ملتهای آسیا حمله کرده است. ولی در باطن طی آن فرصتی مهیا کرده تا آتش جنگ بین قومهای مختلف ایرانی را شعلهور کند. شاهزاده پارسی نمایندهی ایرانی هست که زبان رسمیش پارسی (فارسی) هست، بزرگترین شاعرانش را که کشورهای دیگر دارند به نام خودشان سند میزنند به زبان پارسی شعرهای جاودانهشان را سرودهاند.
تمام
دنیا وقتی پای معرفی ایران زمین وسط میآید: زبان رسمی ایران را فارسی
مینامند (نمیگویند زبان همهی
شهرها فارسی زبان) همچنین خوب است بدانند مردم جهان، ایران را به نام پارس میشناسند. این شعار هم به خاطر محبوبیت و شهرت جهانی و تاریخی که
دارد طی یک نظرسنجی که سایت رسمی کنفدراسیون آسیا ایافسی از ایرانیهای
انجام داد رای
بالایی آورد و شعار تیم ملی ایران شد.
پس خواهشن توهم آفرینی نکنید به جای استفاده از واژههای توهینآمیز شازده پسرهای اختلاف برانگیز و بیان این حرفها "...به انتخاب لقب پارسی برای تیم ملی ایران باز می گردد، لقبی که با لحاظ نمودن ایران به عنوان کشوری چند قومیتی چندان بیانگر اقوام مختلف به عنوان شهروندان ایرانی و طرفداران تیم ملی ایران نیست. به نظر می رسد انتخاب القاب این چنینی می تواند موجب ایجاد حساسیتهای بیجا در مورد تیمی شود که تمام ایرانیان به آن افتخار می کنند و شاید استفاده از لقب ایرانی به جای پارسی می توانست بهتر از شعار کنونی، تیمی را توصیف کند که هواداران بیشماری از سراسر ایران که لزوما پارسی نیستند انتظار بردش را دارند."
سایت گل، بهتر اول نظرش را راجع به خلیج فارس (Persian Gulf) بیان کند؟ و بعضی جاها اگر واقعن تنشی هم وجود دارد با
کمی بزرگ منشانه رفتار کردن جلوی بروز تنش بزرگتر را بگیرد، نه اینکه بر طبل
اختلاف قومی و قبیلهای بکوبد و خبر تنشآفرین تولید کند.
در اینکه گل دات کام
که یک سایت انگلیسی است و دارد به
اختلافهای قومی و قبیلهای دامن میافکند شکی نیست، برای همین هم با اصول
ماکياولی سعی در توجیهه اقدام تفرقهافکنانه خود دارد، به کامنتهای زیر
این مطلب در سایت خودشان و کامنتهایی که در صفحه فیسبوکشان گذاشته شده رجوع کنید .
چند
صد نفر در زیر این مطلب در کامنتهایی که توسط مسئولین سایت با پرویی تمام
پاپلیش شده آرزوی گل زدن جاسم کرار به ایران و شکست ایران از عراق و حذف
از جام ملتهای آسیا کردهاند، خیلی بیشرفی و بیغیرتی میخواهد پاپلیش
کردند این کامنتها.
براساس سندی تازه منتشر شده رئیس سازمان اطلاعاتی اسرائیل به مقامهای آمریکایی پیشنهاد داده است که از ظرفیت موجود در گروههای قومی برای تغییر در نظام حاکم بر جمهوری اسلامی استفاده شود. در این سند آمده است که داگان، رئیس موساد، سه سال پیش به به یک مقام بلند پایهی آمریکایی گفته است: «باید با تحریک گروههای قومی مانند آذریها، کردها، بلوچها که مخالف رژیم حاکم هستند و با کمک به جنبشهای دانشجویی دموکراسی خواه، برای تغییر رژیم در ایران کمک کنیم. خوب است بدانید منبع خبر سایت کلمه است نه روزنامه کیهان.
گر ایران نباشد تن من مباد
ز بوم ز برش یک تن مباد
فردوسی پاکزاد
برگزاری برخی ديدارهای جام جهانی 2022 فوتبال در ايران، بزرگترین شوخی در طول تاریخ بشریت!
من بیست و هفت سال است استادیوم میروم. روزهایی را دیدم که کاپیتان پرسپولیس علی پروین بود،عباس کارگر بود، مجتبی محرمی بود، ناصر ممدخانی بود، محمد پنجعلی بود، فرشاد پیوس بود. احمدرضا عابدزاده بود. بهروز رهبریفر بود، کریم باقری بود. خدایا ما چه گناهی به درگاه تو کردیم که کاپیتان امروز ما باید حقیقی و شیث رضایی باشند؟
تو مشغول مردنات بودی حمیدرضا و نفهمیدی پرسپولیس هزار سال است که مرده، کجاست آن غرش شیران که معبد آزادی را به لرزه وادار میکرد؟ کجاست پرسپولیسی که زیر هشتاد هزار راهب برایش به آزادی نمیرفت؟ تو مشغول مردنات بودی حمیدرضا و نفهمیدی پرسپولیس هزار سال است که مرده، کجاست سلطان و تپههای داوودیه؟ کجاست عاشقانهترین جمعههای ما؟ کجاست شمارههای مقدس ما؟ کجاست تنهاییهای ما؟ کجاست رقص پرچم سرخ در هوا؟ کجاست پرسپولیس مردافکن؟ کجاست مهاجمهای بمبافکن؟ تو مشغول مردنات بودی حمیدرضا و نفهمیدی پرسپولیس هزار سال است که مرده. کجاست مجتبی محرمی؟
دلم برای پرسپولیس دهه شصت و هفتاد بد تنگ شده، بهروز رهبریرفر یکی از مدافعان دوست داشتنی من از پرسپولیس دهه هفتاد است، کسی که اگر توپ ازش رد میشد بازیکن رد نمیشد، یادش بهخیر سلطان هروقت هوس نون خامهای میکرد رهبریفر از پرسپولیس اخراج میکرد و او حدااکثر 24 ساعت بعد با یک جعبه شیرینی در تمرین سرخها حاضر میشد. با او قبل از داربی خیالمان راحت راحت بود. بهروز رهبریفر بعد از داربی ماتیکی امسال حرف جالبی زد: این نسل بلد نیست هوادار را هیجانزده کند، یقه بالازده بهروز و مچ بند دستش برای آدرنالینی کردن یک نسل کافی بود.
رهبری فرد و ادموند بزیک و شاهرودی، اسم این سه تا را با هم آوردی، من بد یاد دوران فانوس و آلبرت کچویی افتادم، یادش بخیر اون روزا که مجتبی محرمی بعد از تمرین با پیکان 54 فرشاد پیوس میرفت مسافرکشی، یادش بهخیر اون روزا که روزنامهها خبر از دستگیری (م.م) توی جاده چالوس میدادند. مجتبا ضد قهرمان دوست داشتنی ما است.
ما که طرفدار فوتبال مردانه هستیم، فوتبالی که توش نامردی نیست. فوتبالی که غیرت و تعصب حرف اول و آخر میزند. فوتبالی که بازیکنانش به قول شما دلی بازی میکردند، کله مجتبا توی صورت صادق ورمزیار و مشت مجتبا توی صورت امیر قله... خود تعصب و غیرت بود خود فوتبال. حالا شیث شب بازی استقلال سرش را با چار میزند که مثلن بگوید دستگیر شدم.
شیثی مجتبا اگر کلهاش را از ته میزد واقعن دستگیر شده بود، خلافش هم چی بود با دوست دخترش رفته بود شمال توی هزار چم گرفته بودنش. یادش بهخیر ممد ابطحی را به خاطر خوردن یک عدد بستنی قیفی از تیم ملی اخراج کردند. فوتبالی که ما دوسش داشتیم خیلی وقته که مرده. شیث رضایی هم نمیتواند حتا کاریکاتور آن باشد.
عادل فردوسیپور در پنجمین شکست سریالی و در بازی که پرسپولیس 4 گل از صبا خورد، و تعداد تماشاگران پرسپولیس در استادیوم آزادی به ۲۰۰ نفر هم نمیرسید با کنایه خطاب به شیث رضایی گفت: بازوبند کاپیتانی برای او گشاد است، برای هماین بازوبند تا روی مچش آمده.
حسین، مرز فاصل حقیقت و دروغ است و دیوار جداکنندهی جلاد و شهید، در نظامی که هم شهید و هم جلاد، یک کتاب دارند و یک پیامبر و یک دین!
معلم شهید علی شریعتی

پرسپولیسیها سه عدد مقدس دارند، 8 - 7 - 6، ناصر شماره هشت بود!
بارسلوناییها با تحقیر رئال در معبد نوکمپ و کسب سه امتیاز این بازی توانستند با 34امتیاز به صدرنشینی رئال پایان دهند. هرچند که رئال مادرید با صدرنشینی گام به نوکمپ گذاشته بود، ولی در نهایت با سرافکندگی و شرمندگی پس از تقبل اولین شکستش در رقابتهای این فصل، به خانه بازخواهد گشت. بازی با گل زودهنگام چابی ارناندس آغاز شد. ستاره اسپانیایی بارسا در دقیقه 9 توانست گل اول تیمش را به ثمر برساند و در دقیقه 17 بازی، این پدرو بود که بازی را 0-2 کرد. ریالیها در جریان بازی حرف زیادی برای گفتن نداشتند و حتی نتوانستند موقعیت خاصی روی دروازه والدس خلق کنند.
در دقایق میانی نیمه اول بود که کریس رونالدو به شدت عصابش را از دست داده بود، فشار نیوکمپ را به خوبی میشد بر او احساس کرد، برای پرتاب توپی که توسط بازیکنان بارسا به بیرون رفته بود، به خط کناری زمین رفت.این توپ در دستان گواردیولا بود و رونالدو برای آنکه توپ را از دستان گواردیولا بگیرد، او را هل داد. همین موضوع سبب عصبانیت بازیکنان بارسا شد و تعدادی از بازیکنان بارسا، از جمله اینیستا به سمت ستاره پرتغالی هجوم آوردند. بازی برای دقایقی به تشنج کشیده شد و درگیریهایی در میدان رخ داد ولی در نهایت دنبال شد.
نیمه اول مسابقه با برتری 0-2 تیم میزبان به پایان رسید ولی این پایان کار برای آقای خاص و شاگردانش نبود. بارسا نیمه دوم را طوفانی تر از نیمه اول آغاز کرد و داوید ویا در دقیقه 54 توانست برای سومین بار برای بارسا به گل برسد. گلزنی های بارسا همچنان ادامه داشت ولی بازیکنان رئال در واکنش نشان دادن ناکام بودند تنها 2 دقیقه بعد ویا بار دیگر برای بارسا گلزنی کرد تا شاگردان مورینیو بیش از پیش تحقیر شوند. چهره مایوس بازیکنان رئال، خود گویای همه چیز بود.
ولی حتا این هم پایان کار کهکشان قلابی نبود.جفرن، بازیکن جوان و تازه وارد بارسا، در دقیقه 90 برای بار پنجم دروازه کاسیاس را باز کرد تا روز بد کهکشانیها در نوکمپ کامل شود. بوی سوختنشان از نیوکمپ تا تهران به مشام رسید، دقیقن کجایتان سوخت؟ رئال آب شد، مورینیو دفن شد، بارسلونا بر جنازه آنها رقصید.
جای من خالی است برادرانم لورکا با ما است
در هنگامه نبرد با حکومت سلطنتی
تاج و تختی که بر فراز استخوانهای ما ساخته شود
سرنگون است
نگاه کنید ژنرال فرانکو دارد از ترس میترسد
پیروزی از آن ماست
کاتالان زخمی
ردای خونینت را بر تنم بپوشان
جای من خالی است
جای من در لحظههای انقلابی ال کلاسیکو
جای من در شوق تابستانی یارانم
جای من در طعم پیروزی بر شیطان
جای من در رقص پرچم سرخ در هوا خالی است.
هشت آذر ۱۳۸۹، تهران نوآرترین شهر جهان
چند ساعت مانده به شروع الکلاسیکو در معبد نیوکمپ
در میانهی مسابقه لیورپول - چلسی چندینبار تصویر مردی با دست نوشتهای مقوایی سوال برانگیز دیده شد. FRESH JUICY MANGOES £5′ EACH. آبمیوه تازه انبه ۵ پوند! حال موضوع این است، چرا این جمله؟! شاید متنی احساسی به مانند - خانم ایکس دوستت دارم. من خراب این خراباتیها هستم وسط جزیره، در شاخ پریمیر شیپ، توی مخ آنفیلد روی یه تیکه مقوا با دست خودت چیزی بنویسی که نشود ازش راز زدایی کرد. دنیای مدرن سالهاست دارد سعی میکند در این جهان و آن جهان چیزی اسرارآمیز باقی نماند ولی من این شورشیان شگفتانگیز را خوب میشناسم با آنها میشود توی این دنیا زنده ماند خوشحال بود کرگدنها هنوز زنده هستند.

آنجا که خیر و شر در برابر هم صف آرایی میکنند، بارسلونا و رئال مادرید به دو جهان متفاوت تعلق دارند، یکی خون سرخ لورکا، تودهها، پارتیزانها و چریکها را پشت سر خود دارد و دیگری به حکومت سلطنتی مینازد که حضرتش میفرماید: آن همه ناز و تنعم که خزان میفرمود عاقبت در قدم باد بهار آخر شد.
شما هم بهتر است بیطرف نباشید در این جنگ اساطیری برای خودتان تیمی و طرفی را انتخاب کنید، من که عاشقانه طرفدار همه تیمهای پاپیولار جهان هستم، اینا همه یک روح هستند در نامهای مختلف. در پارس بهش میگویند: پرسپولیس، در آنگلوساکسون او را منچستر یونایتد مینامند و در آندلس بارسلونا صدایش میکنند.
همهی این تیمها را یک چیز بههم میرساند و آن روح بیداد پاپیولار است. آن روح زخمخورده شورشی بزرگواری است که باعث میشود بازیکنان یاغی و انقلابی همیشه سر از این تیمها در بیاورند. آنها یاغیانی هستند که حاضر نمیشوند در برابر زر و زور و تزویر سر تعظیم فرود بیاورند. مجتبی محرمی در پرسپولیس، اریک کانتونا در منچستر یونایتد و مارادونا در بارسلونا. اینان فریاد هزاران سالهای هستند که تن جهان بیروح را میلرزانند.
دور افتخاری که آن شب آن غنایی با پرچم کشورش بعد از شکست امریکا در افریقای جنوبی زد من بد یاد 98 فرانسه انداخت، وقتی عقاب آسیا بعد از شکست یانکیها با پرچم ایران در آن ورزشگاه پر از منافق که شیطان بزرگ را در حملهها تشویق میکردند زد. به راستی شعار غنا در این دوره برازندهشان بود: امید افریقا.
روزنامه جوان متعلق به سپاه گزارشی مفصلی از اعتراض اخیر پرسپولیسیها برعلیه برد کودتایی استقلال چاپ کرده. جنبش سبز که از نظر سران کودتا به زباله دانی تاریخ پیوسته با برد کودتایی استقلال و خیزش پرسپولیسیها با شعار "گل ما چی شد؟" در یادها شعله کشید. به قول حاجی عروسی خوبان: حروم خوری خوشمزهست؟!
زیرنویس:
:: استقلال همانطوری بازی را برد كه احمدینژاد رییس جمهور شد حمیدرضا علاقهبند
ذهن شلوغ من