این مطلب یکی از نوشتههای حسین درخشان است که به تاریخ
۲۴ مهر ۱۳۸۷ در وبلاگ سردبیر: خودم منتشر شد. خوب است یادی کنیم از کسی که
یک تنه به جنگ جیرهخوران اجنبی رفت و توانست جنبش زنان میلیونر ضد انقلاب بالای پارک
وی را شکستی جانانه دهد. پست بعدی که از حسین درخشان در این ارتباط بازمنتشر خواهد شد "رهبران کمپین «یک میلیون امضا» در کنفرانس NED در اوکراین" است.
صنم دولتشاهی یا همان خورشید خانوم بالاخره اعتراف کرد. آن هم به چیزی که من بخاطر گفتنش دارم دو ساله مرتب از خودش و رفقا و همکارهای خودش فحش میخورم و برچسبهایی مثل آدم فروش یا جاسوس جمهوری اسلامی یا خائن میگیرم. او چند وقت پیش نوشت:
اینکه بعضی دولت های غربی دارن پول می دن تا جدایی طلبی رو تقویت کنن تو ایران واقعیته. حالا نمی دونم به جندالله هم پول می دن یا نه، ولی شک نکنید که به گروه هایی پول می رسه و آموزش هایی خارج از ایران داده می شه و غیره، و متاسفانه دلال این قضایا هم ایرانی هایی هستن که به اسم فعال زنان و حقوق بشر و غیره دارن از دولت های غربی پول می گیرن. (واقعا وضع حال به هم زنی است.)... این وسط ما که نمی تونیم از دولت بیگانه انتظار داشته باشیم دلش به حالمون بسوزه. تاریخ نشون داده دولت های غربی دلشون به حال ما نسوخته و تا تونستن دهن مملکت ما رو صاف کردن. حالا هم با بی شرفی هرچه تموم تر دارن پروژه جدایی طلبی و براندازی و غیره خودشون رو پیش می برن. ... آهای دولت جمهوری اسلامی، حال ماهایی که اینجاییم از این بیزنس غربی حقوق بشری داره به هم می خوره، ولی یه پای معامله، کثافت کاری های خودتونه. شما بی گناه رو ناعادلانه حبس و شکنجه می کنین، یه عده دلال هم این وسط از این کار شما تو بیزنس های حقوق بشری نون می خورن و دولت های غربی هم فرصت رو غنیمت می شمارن توطئه می کنن.
باید بگویم که شنیدن این حرفها، هرچند یکی به نعل و یکی به میخ است، از کسی مثل صنم بسیار غیرمنتظره بود و من واقعا شجاعتش را در بیان بخشی از این واقعیتها که همیشه او و رفقایش نفی کردهاند تحسین میکنم. این نوشته، البته اگر آن را در چند روز آینده تحت فشار لمپنهای دور و برش پس نگیرد، برای او از یک طرف دشمنهای زیاد و از طرفی هم دوستانی تازه خواهد ساخت.
شروع خوبی است که او به عنوان یکی از همین فعالان حقوق بشر قبول کرده که در زیر چتر حقوق زنان و کارگران و دانشجویان و اقلیتها بسیار هستند که دارند اهدافشان را برای براندازی و راه انداختن جنگ قومی و نژادی و کلا بیثبات کردن امنیتی پیش میبرند. اما او هنوز جرات ندارد قبول کند که بسیاری از کسان یا پروژههایی که قبلا از آنها دفاع کرده است، خود بخشی از همین «بیزنس کثیف» هستند. شاید هم منافعش ایجاب نمیکند که کاملا قابل فهم است.
مثلا اگر یادتان باشد پس از لو رفتن همکاری نزدیک فریبا داوودی مهاجر، از رهبران پروژهی «کمپین یک میلیون امضا»، با سازمان ان.ای.دی (NED)، و حمایت آشکار وزارت خارجهی آمریکا از این کمپین، دولتشاهی به دفاع از کمپین برخواست و گفت که اولا کمپین هیچ وابستگی مالی به هیچ سازمان خارجی ندارد و دوم حمایت رسمی وزارت خارجهی آمریکا از این کمپین به هبچ وجه نشانهی وابستگی کمپین به دولت امریکا نیست، و سوم فریبا داوودی مهاجر هیچ نمایندگیای از طرف کمپین ندارد.
ولی در این مدت اتفاقهایی افتاده و شواهدی به دست آمده که این ادعاها را نقض میکند و نشان میدهد که اتفاقا همین کمپین یک میلیون امضا که دولتشاهی آن را از نمونههای معصوم و بیگناه فعالیت حقوق بشری میداند، یکی از همان پروژههایی است که دارد با پول خارجی و برای بیثبات کردن ایران کار میکند.
اول اینکه رهبران کمپین هرگز تا حالا حتی یک بار هم از حمایت رسمی وزارت خارجهی آمریکا ابراز ناخرسندی نکردهاند و از آن فاصله نگرفتهاند. این فقط یک معنی میدهد و آن هم تایید وابستگیشان به وزارت خارجهی آمریکا است.
دوم اینکه کمپین، باوجود آگاهی از همکاری فریبا داوودی مهاجر با NED، هرگز دربرابر او، چه به عنوان عضو و چه به عنوان یکی از مدعیان رهبری آن، موضعی نگرفته است. این به معنی تایید دخالت داوودی مهاجر در رهبری کمپین و همینطور تایید رابطهی کمپین با NED از طریق داوودی مهاجر است.
سوم، سندی که دولتشاهی از دخل و خرج کمپین در عرض شش ماه دوم سال ۱۳۸۶ منتشر کرده نشان میدهد که بزرگترین رقم کمک مالی را همین خانم مهاجر به مبلغ ۷۵۰ هزار تومان انجام داده است که بیش از ده برابر از میانگین تمام کمکهای مالی دیگر بیشتر است. اگر فرض کنیم رهبران کمپین یا اعضای فعال آن با روابط داوودی مهاجر با نهادها و سازمانهایبدنام آمریکایی مخالفند، شاید بتوان دلیل سکوت محض آنها را در قبال این خانم، همین کمکهای مالیای که کمپین میفرستد بدانیم.
چهارم، بعد از راه اتفادن کمپین، اولین سازمان بینالمللیای که شروع به حمایت و خبررسانی و تبلیغ برای آن کرد، موسسهای به نام «همکاری آموزش زنان» یا Women's Learning Partnership for Rights, Development, and Peace یا به اختصار WLP است که مهناز افخمی بنیانگذار و رییس آن است. این سازمان از کمپین یک میلیون امضا به عنوان مهمترین همکاران یا پارنتر ایرانی خودش نام میبرد و در صفحهی مخصوص ایرانش، اخبار مربوط به این کمپین و اعضایش بیشترین حجم مطالب را اختصاص میدهند. همینطور کمپین یک میلیون امضا یکی از تنها چهار پروژهای است که این سازمان رسما ترویج یا Advocacy میکند. بجز اینها، این سازمان تا سال ۲۰۰۷ نزدیک به دو و نیم میلیون دلار فقط از NED کمک بلاعوض مالی برای تقویت شبکههای فعال زنان در دنیا و بخصوص خاورمیانه و از جمله ایران گرفته است. خود مهناز افخمی هم یکی از اعضای هیات مدیرهی بازوی بینالمللی NED است که نامش را گذاشتهاند World Movement for Decmoracy یا به اختصار WMD.
با توجه به این شواهد و مدارک، برای من شکی باقی نمانده است که پروژهی کمپین یک میلیون امضا را رسما دولت آمریکا، هم از طریق کمک مالی مستقیم و غیرمستقیم، و هم کمک لجستیک و تبلیغاتی، دارد میچرخاند. این البته به معنی آن نیست که این کمپین از همان اول توسط آمریکاییها خلق شده است. بلکه احتمال زیادی دارد که اینها پس از آشنایی با اهداف و اعضای آن نصمیم به حمایت و هدایت آن گرفته باشند. اما با توجه به اینکه WLP یک پروژهی امضا جمعکنی مشابه را در مراکش هم حمایت و هدایت میکند، این احتمال هم هست که اصلا این کمپین را مهناز افخمی با روابط گستزدهاش با ان.جی.اوهای ایرانی و شیرین عبادی، برای وزارت خارجهی آمریکا یا نهادهای دیگر دولتی، راه انداخته باشد. این نیاز به تحقیق بیشتری دارد که میماند برای فرصت دیگر.
در آخر باید بگویم که خوشحالم که میبینم بخشی از باوجدانترهای بیزنس حقوق بشری مثل صنم دولتشاهی به اصل این واقعیتها اعتراف کردهاند. ولی امیدوارم با دیدن این شواهد و مدارک و اطلاعات دیگری که آنها از مسایل درونی این گروهها دارند و من ندارم، رودرباستی را کنار بگذارند و قبول کنند که گول ظاهر اینها را خوردهاند و خودشان هم در همین بیزنس کثیف بازی خوردهاند. و البته ماهی را هر وقت از آب بگیرید تازه است.
ذهن شلوغ من