ببين عزيزم، داداشم، نوكرتم، فدات شم. اين قضيه با همه اون كارهايی كه قبلنا توی زندگيت كردی و نكردی فرق دارههـا. اين تو بميری از اون تو بميریها نيستهـا. حواست نباشه سِكَندری خوردی و با مٌُـخ رفتی توی جوب چاراه سیروس. ميدونی، ديگر مسجد جای خوابیدن نيست چون اگه اينجا بخوابی و تِـلِـنگـت دربره مطمئن باش فقط خشتـكت پاره نميشه بلكه تموم تار و پودِ زندگیت، نيست و نابود ميشه. دودمانِت به بادِ فنا ميره.
باختن توی اين بازی تاوان سنگينی داره پس سعی كن قبل از هر چيز، قواعد بازی رو ياد بگيری. وقتی بيرون گود نشستی و داری زمين و مهرهها رو نگاه ميكنی، فكر نكن اون تاس ريختنها و جفت شيش آوردنها همين جوری شانسی و اللهبختكی بوده. پشت هر كدوم از اون حركتها كلی تجربه و راز و رمز زندگی خوابيده. پس برو و قواعد بازی رو ياد بگير و اونوقت آستينها رو بالا بزن. چون آستينت رو كه بالا بزنی يه مدت بعدش بالاجبار شلوارت رو هم بايد بكشی پايين!
اونوقت اگه مرد ميدون نباشی مطمئن باش تا مدتها بايد لِـنگ در هوا و ماتحت برهنه طیطريق كنی. پس ببين و تجربه كسب كن كه اگه زمين خوردی بتونی دوباره تُنبونت رو بكشی بالا. پس تا الان هر كاری كه كردی، هر جفتكی كه انداختی، شب رو توی هر كوچه و خرابهيی سر كردی، سياه مَست بودی، خُمار بودی، نعشه بودی، آتيل و پاتيل بودی، كفترباز بودی، دولَكباز بودی، خانوم بازی بودی، خوردی و شكوفه زدی، كشيدی و چـِت كردی، كـَره لازم شدی و قلوپ قلوپ آبليمو خوردی و هی بالا آوردی، خلاصه هر گُهی كه توی اون شبهای دراز مجردیت خوردی و نخوردی، بدون الان ديگه قضيهاش فرق ميكنه.
بعد از اين بايد بتونی يه مــرد باشی. نمیخواد به پس و پيش شلوارت نگاه كنی كه مردی نه به اون چيز آويزون شدهته و نه به اون سيبيلهای از بناگوش در رفتهات. بايد مرد باشی. يه كسی كه بتونه تكيهگاه باشه. يه كسی كه بتونه سايبون باشه. يه كسی كه توی پيچ و خمهای زندگی خَم نشه. يه كسی كه مَرهَم باشه واسه همه زخمها و ناملايمتهای زندگی که اتفاقن کم هم نیست. يه كسی كه .... اصلن ميدونی چيه؟ همين كه بتونی خودت رو بعنوان " يه كَـس " ثابت كنی، بدون كه بازی رو خوب شروع كردی.
ازدواج مقوله سختيه. چشمهات كه چشم. سعی كن دست و پا و تموم اعضاء و جوارح بدنت هم چشم بشن و اونوقت به دور و َبرت نگاه كن. خوب نگاه كن. عميق نگاه كن. به همه اون چاله چولهها و فراز و نشيبهای خودت و دختری كه فردا قراره زن تو باشه خوب نگاه كن. ببين واسه چی میخواهی اين امتيازهای مجردی رو كه اتفاقاً توی اين دوره و زمونه، پوئنهای كمی هم نيستند رو از دست بدی و ازدواج كنی. اينكه حالا سربازی رفتی و شغل و حقوقی هم داری كه دليل بر اين نيست كه بخواهی ازدواج كنی.
اينكه طرف قد و بالايی داره و رخ و رخساری كه خُب خيلیها هستند مثل اون و خوشگلتر و هلوتر و تو دلبروتر از اون. فقط به امروز و امسالت فكر نكن. قراره يه عمر با هم باشيد. پس برای ازدواج بايد اهرمهای قویتری داشته باشی. بايد معيارها و الگوها و انگيزههای بزرگتری داشته باشی. اين يادت باشه ازدواج مقوله سختيه. هر كسی هم كه غير از اين رو بهت گفت،
بدون كه طرف داره زر مُفت ميزنه و از طرف من ميتونی دوپايی بری توی دهنش. اينجور مواقع بدون طرف يا گاوه يا خيلی نفهم و بیشعور. آهان راستی يه چيزی! تو هم اگه گاو باشی، تو هم اگه نفهم و بیشعور باشی، تو هم اگه عينهو گوسفند سرت رو بندازی پايين و بدون توجه به نيازهای جسمی و جنسی و مادی و معنویِ همسرت، زندگی رو فقط به همون طويله و آغلت محدود كنی، تو هم اگه قرار باشه به زندگی آينده فقط از همون سوراخ تنگ و تاريكِ وجود ديگری نگاه كنی يقين بدون كه اونوقت زندگی آروم و بیدردسری خواهی داشت! پس برای داشتن يه زندگی خوب:
۱) يا بايد گاو بود و نفهميد و زندگی رو فقط توی خوردن و خوابيدن و يه كار ديگه كه ... ، بر دل سياه شيطون لعنت ... خلاصه كرد. ۲) يا بايد اينقدر با فهم و شعور بود كه منتظر نموند زن همه چی رو به زبون بياره بلكه بايد خواستهها، رازها و نيازها، عشقها و همه بودها و نبودها رو از توی نگاهش تشخيص داد. سعی كن بفهمی توی اون نگاهش چيه. سعی كن بفهمی با نگاهش داره بهت چی ميگه. سعی كن بفهمی نگاهش از چه جنس و از چه افقيه. ميدونم سخته. بخاطر همينه كه هميشه خودم رو جـِر دادم تا به دور و بريهام بفهمونم ازدواج مقوله سختيه.
ميدونی چيه؟! جسم و روح زن هزارویک سوراخ سُنبه داره كه ابتدا به ساكن، تو اگه خيلی مرد باشی و چَم و خَم كار رو بدونی، فقط ميتونی يه دونه از اون سوراخها رو پُر كنی كه خُب اين هم بخاطر همون اميال و غرايز جنسیمونه وگرنه اون قسمتهایی هم که نیاز به تفكر و تأمل و تعمق داره رو هم نتونستیم بدرستی انجام بدیم و از پس همين یه کار هم که خیلی بهش افتخار می کنیم واموندیم!
قطعن اين موش و گربه بازی اوليه اينقدر برات حلاوت و شيرينی داشته باشه كه روزها و ماههای اول، كار و زندگی و ننه و بابا و دوست و رفيق رو فیامانلله ول كنی و بيست و چهار ساعته، كون برهنه قايم موشك بازی كنی و چهار نعل بتازونی و بتازونی. عيبی نداره برو به كارت برس ولـی مطمئن باش اون سوراخ اولی رو كه پُر كنی تازه اولين و راحتترين چاله موجودِ توی مسير رو پُر كردی.
پُر كردنِ هزار چاله چوله بعدی زن نياز به خيلی چيزها داره. پول، فهم و شعور بالا، گذشت و ايثار، درك متقابل، محدود شدن و گاه حتی فراموشی كردن حريم شخصی خودت، كم شدن مَنيتها و مَنممَنم كردنها و خيلی چيزهای ديگهايی كه توی دوران مجرديت هيچوقت ازشون چشمپوشی نكردی. چشمپوشی كه نكردی هيچ، حتی نقطه اتكاءت هم بوده. پس ببين ميتونی از پَسش بربيايی؟!
سخته. ازدواج مقوله سختيه. مطمئن باش اينهايی رو كه من بهت گفتم هيچ كس ديگهايی بهت نمیگه. همه ميخواهن به واقعيتهای زندگی، الکی رنگ و لعاب بزنند و بَزَک دوزَکِش کنند. پس اينها رو آويزه گوشِت كن و سعی كن بفهمی. نه اينكه بفهمی بلكه بايد دو طرف بفهميد. هر دوتون بفهميد.
وقتی معيارها و پارامترهای انتخاب نزديك بهم بود، وقتی نگاه و زاويه ديد به زندگی و مسايل پيرامونيش از يه افق بود. اونوقت انتخاب، محكم و باثبات ميشه. اينی كه الان چشمهاتون رو ببنديد و فقط توی وجود هم حُسن ببينيد و زيبايی و شعرهای عاشقونه عطار و خيام و باباطاهر عريان رو در وصف هم قرقره كنيد و فردا كه يه سالی از ماجرا گذشت و نَفَس اسبتون بشماره افتاده و ديگه توان چهار نعل رفتن كه هيچ.
توان يورتمه رفتن هم نداشتيد، اونوقت ياد پالون و نعل و شكل و شمايل اسب بيوفتيد و زُل بزنيد توی صورت هم و جوشها و كَكمَكهای همديگر رو ببينيد و بهونهگيری كنيد، اونوقت همون موقع است كه تو و اون و اسب بايد سه تايی جفتك بزنيد به زندگی و طاق طويلهتون! يه ذره دور و برت رو نگاه كن. كم نيستند اونايی كه فقط شيش ماه از زندگیشون گذشته ولی طاق طويلهشون خراب شده و فقط عنكبوتِ كه براشون يادگاری گذاشته. ازدواج مقوله سختيه!
برادران اگر تواناییاش را دارید ازدواج نکنید. عیسا مسیح (ع)
زیرنویس:
:: تیتر نیز بخشی از سخن شورانگیز مسیح (ع) درباره آماده شدن برایـ رستاخیز؛ از انجیل لوقا.
ذهن شلوغ من