ساعت بازها یک رسمی دارند هر ساعتی که غیرمعروفتر باشد ارزش هنریاش بیشتر است؛ پس رولکس و هوبلو فقط اونایی که ساعت باز نیستند فکر میکنند خیلی با ارزش است. حالا توی دنیای عطر و ادکلن دقیقن برعکس این داستان در جریان است؛ همه دنبال اسمهای امتحان پس داده هستند؛ جاپاهایی در کف رودخانه که میشود پا روی آنها گذاشت و از عرض رودخانه بیمکافات رد شد. طبیعتن مگر کسی میتواند ارزشهای بیضایی؛ فرهادی؛ کیشلوفشکی و شجریان را بالکل نادیده بگیرد. ولی نکتهی مهم اینه که در مورد این ستارهها اجماع وجود دارد؛ امتحانشان را پس دادهاند؛ باید دنبال آن دیگری؛ اون متفاوتها گشت که اسم و رسمی ندارند؛ دیده نشدهاند. اینکه هر هفته بری سالن اصلی تئاترشهر؛ پی اس ببینی که هنر نیست؛ هنر اونه بری توی سالنهای سایه و چارسو تیاترهای تجربی کشف کنی؛ کشف اونایی که کشف شدهاند هیچ مزهای ندارد. الان یکی بیاد از تق هرمس و لالیک انک نوآر ستایشها بنویسه؛ عطرهایی که سالهاست امتحانشان را پس دادهاند؛ یادتان هست وقتی کین سرج لوتنز معرفی کرد؟
ذهن شلوغ من